کمی جدی  و بدون شوخی

کمی جدی  و بدون شوخی

 

به شیمای عزیز که مظلومانه در پای جهل کشته شد :

 

در بلاگ مرحومم joven.persianblog.com    (این بلاگ توسط من به قتل رسیده ، دنبال جسدش نگردید )  در مورد سفر به لوگر ( افغانستان ) و دیدار با مسوول دادگستری ایالت لوگر داستانی در مورد احساس نا امنی گفتم و اندکی از نگرانی خودم در مورد داد گستری افغانستان !

 

متاسفانه امروز  شاهد غوغای دوباره در این مورد هستیم  . مردی مسلمان زاده"عبدالرحمان " پس از 25 سال زندگی با عنوان مسلمان ، در می یابد که اگر مسیحی  گردد  بهتر می تواند راه زندگی و حق بندگی خدای را بجا بیاورد  واین آغاز ماجراست .

 

امر تکفیر در تمامی کشور های دارای ریشه های دیکتاتوری دارای سابقه است و بطور اخص در کشورهای بسته و دارای فرهنگی ناشی و حاکم  از برداشت های سطحی از مذهب بیشتر.

 

  تکفیر در دوران افغانستان جدید کم کم دارد به امری عادی و تکراری تبدیل می گردد *  که شروع سیاسی آن با تکفیر زن شجاع و مبارز ملالی جویا نماینده لویی جرگه ( مجلس بزرگان برای تعیین چگونگی حکومت ) و نماینده کنونی پارلمان ** و در ادامه با قتل شیما رضایی *** مجری زیبا و توانای تلویزیون طلوع  تداوم وقوام  یافته و با بازداشت روزنامه نگاران به جرم مخالفت با اسلام و اتهام الهاد به اوج رسید و تنها متاسفانه  با حکم ارتداد یک مسیحی  توجه دنیا به این امرجلب شد و باید دانست این امر تنها گوشه ای از نوک قله یخی تحجر در افغانستان است .

 

راه حل مشکل قضا در افغانستان با تغییر قاضی القضات حضرت شینواری که فردی نیک نفس است حل نمی گردد و با عزل دادستان (لویی سارنوال ) جناب آمر صاحب محمود دقیق هم  تمام نمیگردد. چه افراد دارای این گونه مناسب دیدشان بسیار بازتر از داستان کشور ما و ریاست قوه قضائیه می باشند .

 

 مشکل امروز قضاوت و قضا در افغانستان دوستانی است که در امر غزا و غذا فعال بودند. کسی که اندکی از دین را، تنها و تنها برای  تهییج جوانان برای غزا فرا گرفته بود امروزه بر مصدرقضاوت نشسته  است به عنوان قاضی شرع.

 

چه بسیارند افرادی که در تمامی دوران های گونه گون چه کمونیستی چه مجاهد و حتی طالب در مصدر تمییز حق از باطل بودند و یاالعجب که با تمامی این ایدئولوژی های متفاوت و متضاد کار نموده اند و حکم صادر کرده اند و امروزه اینان را مسلمان به زمزم بشوید هندو به آتش بسوزاند!!

 

یکی دیگر در این باب نا کارامدی فقه سنتی در برابر حقوق بشر و تضاد ذاتی فی مابین حقوق انسانی درسنت ارتودکسی فقه تسنن ( سلفی ) با حقوق نوین انسانها و مختصات جهانی آن میباشد و.... ( چون حقیر در قبلا تکفیر شده ام پس در این مورد سخنی دگر بار نمی گویم تا خونم مباح نگردد . به هر صورت جان عزیز است !!! )

 

 سخن بسیار است در این باب اما  چه جای تعجب که : از قدیم دیوان بلخ **** در عدالت گستری مشهور بود .

 

*:( صد البته این حقیر هم مورد التفات قرار گرفته ام یک بار به عنوان ایرانی کافردر وزارت زنان  و با دیگربه جرم توهین به کرزی صاحب توسط یکی از مدیران کل وزارت امر  به معروف و نهی از منکردر دولت طالبان به نام حاجی عبدالتواب  !! متهم به ارتداد شده ام که برای محاکمه حقیر 5  قاضی تشریف آوردند و....اگر عمری بود این داستان را در بلاگ خاطراتم نقل خواهم کرد وصد البته در باب نجات این حقیر کافر حربی برادر عزیزم هومن بسیار کمک نمود البته از راه دور و فکر می کنم با هزینه ای بیش با ۰۰۰/۵۰ تومان پول تلفن برای رایزنی و... . )

** ملالی جویا تنها نماینده ای بود که با وجود جو سنگین جنگ سالاران حاضر در لویی جرگه به مخالفت با انان پرداخته و خواستار کناره گیری آنان از لویی جرگه و محاکمه جنایتکاران جنگی  گردید که با حکم ارتداد و تکفیر موجه شد و نیروهای ائتلاف برای حفظ جانش چند نفر از نیروهای خود را بعنوان بادی گارد ایشان قرار دادند . ایشان یک بار درهمان دوران از یک ترور جان سالم برد . خانم ملالی جویا اکنون نماینده پارلمان افغاستان  می باشد وهمچنان با شجاعت از حقیقت های ممنوع همچون حقوق زن ، حقوق انسان ها و حقوق بشر ، محاکمه جنایتکاران جنگی سخن می گوید.

 قابل توجه نمایندگان منتصب مجلس شورای اسلامی ایران بخصوص نمایندگان محترمه زن از تهران که مطمئنا اگر از 1000 نفر از مردمی که حتی در این انتصابات شرکت کرده اند نام انان را بپرسید .....

*** : خانم شيما رضايی در برنامه موسيقی جوانان کار می کرد اما دو ماه(۵/۲۰۰۵ ) پيش از کار اخراج شد. پليس در کابل می گويد نقش او به عنوان مجری در اين برنامه از سوی گروههای محافظه کار مورد انتقاد قرار گرفته بود واو را باعث خراب شدن اخلاق جوانان قلمداد می کردند. او همچنین از سوی برخی از علما به علت تشویق جوانان به فساد تکفیر شده بود و چندین بار تهدید به مرگ شد تا سرانجام به قتل رسید و پرونده بدون بررسی مختومه گردید .

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2005/05/050518_mj-afghan-shooting.shtml

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2005/06/050615_pm-afg-rezaee.shtml

**** بلخ امروزه یکی از ایالت های افغانستان است و از قدیم به بی عدالتی ضرب المثل . و متاسفانه این امر را امروزه می توان به کل این کشور گسترش داد و صد البته این امر نافی فعالیت  بسیاری از بزرگواران صدیق و با سواد مانند نور صاحب ، محمد سعید خسروی و ... نیست بلکه برایند کل این مجموعه در امر قضا می باشد .

 

Clicky

آنتی پروکسی

 

انتی پروکسی ۱۷/۱/ ۱۳۸۵   http://www.pagehot.com/home.php

Clicky

تاريخ افغانستان  

 

3-1  تاريخ افغانستان (1)

با کشته شدن نادر شاه  افشار در ماه جون 1747 يكي از فرماندهان قشون وي بنام احمدخان ابدالي دراني با 12000 هزار سرباز تحت فرماندهي خويش راه قندهار را در پيش گرفته و در ماه اكتبر همان سال تاج شاهنشاهي را بر سر گذاشت. تاجگذاري احمد شاه ابدالي فصل نويني را در تاريخ سياسي افغانستان گشود . احمدخان ابدالي توانست اولين حكومت افغاني را در سال 1747 تاسيس نمايد. گرچه او را نمي توان موسس كشور افغانستان به معناي دولت ملت ناميد ولي بايد ادعا كرد كه احمدشاه ابدالي موسس حكومتي افغاني بوده است .

  از سال ۱۷۴۷ به بعد حکومت مستقل افغانستان را همواره دو خانواده از طايفه ابدالي (  سدوزاييها ومحمدزايي ) در دست داشته اند.

احمدخان سدوزايي دست به يک پارچه ساختن مملکت زد، کابل را تصرف نمود. همه‌ي سرزمينهاي واقع در غرب رود سند را، از کشمير تا درياي عمان، با پذيرفتن انواع مشکلات از دست مغولان هند باز پس گرفت. احمدشاه (احمدخان سدوزايي) ملقب به احمدشاه بابا ۱۲ مرتبه بر هند لشکر کشيد در سال ۱۷۵۶  دهلي را تصرف کرد و خزانه‌اي خود را با ثروت سرشار که از آنجا غنيمت گرفته بود انباشت. بعد از مرگ احمدشاه درسال  تا چهل وپنج سال بعد همچنان رقابت و کشمکش و دسيسه چيني در ميان مدعيان حکومت در طايفه‌ي سدوزايي ادامه يافت .

پسر دوم و جانشين احمدشاه، يعني تيمورشاه، پايتخت خود را از قندهار به کابل انتقال داد و مدت بيست سال از۱۷۷۳ -۱۷۹۳  بر قلمرو وسيع اما نا مطمئن حکم ميراند. تيمور شاه بيست و سه پسر داشت اما نتوانست براي خويش جانشين تعين کند. طي بيست و پنج سال شاهزادگان سدوزايي مشغول توطئه و تحريک براي دست يافتن به حکومت کابل بودند و قلمرو اين حکومت هم به مرور زمان از هم مي پاشيد. در اين مدت از ميان پسران تيمور شاه، سه برادر هر کدام براي چند صباحي و يکي از ايشان دو بار به حکومت رسيدند، و هريک از ايشان نيز بزودي قرباني توطئه‌هاي خانوادگي گرديدند. بعد از اينکه اين برادران رئيس طايفه‌اي محمدزايي به قتل رساندند و پسر بزرگ وي را کور کردند، کاسه‌اي صبر محمدزاييها لبريز شد. اين طايفه علم طغيان عليه سدوزاييها را بلند کرد، و در سال ۱۸۱۸ دوست محمدخان، جوانترين پسر رئيس طايفه محمد زايي، حاکم سدوزايي را در حوالي کابل شکست داد.

دوست محمدخان در شرايطي بحراني درسال ۱۸۳۵  خود را امير افغانستان خواند. دوست محمد از انگليسها که عملا از سيکها حمايت ميکردند تقاضا نمود تا بر سر مسئله پنجاب ميان ايشان ميانجيگري نمايند و در ضمن به انگليس قول داد که افغانها مانع پيشروي روسها از شمال به جانب جنوب شوند. دوست محمد خان وقتي زمام امور را در دست گرفت که دو امپراتوري بزرگ روسيه و انگليس سرگرم پيش‌روي‌ها و توسعه‌ي قلمرو خويش بودند. افغانستان بصورت مانع و حد فاصل طبيعي و کوهستاني در ميان اين دو امپراتوري، به مهره‌اي پياده‌اي در رقابت شطرنج وار اين قدرتهاي بزرگ قرن ۱۹ و دست آخر به سپري براي جلوگيري از تصادم آن دو، بدل شد. وقتي دوست محمد در مبارزه با سيکها از انگليس کمک خواست آنها حاضر نشدند که به وي کمک کنند، چه که آنها آخرين حملات دوران احمدشاه بر هند را هنوز بخاطر داشتند و اجازه نمي دادند تا افغانها اين مردمان کوه نشين و حادثه جو و فاقد حس وفاداري را تهديدي براي سلطه‌اي خود بر هند باشند. همين احساس خطر بالاخره باعث شد که دوست محمدخان دوسال بعد از حکومت افغانستان کنار رود. دوست محمدخان از انگليس کمک خواست تا کرد که هرات ايران را از ايران جدا نموده و به خاک خود ضميمه نمايد تا سدي در برابر حرکت روسه تزاري درست نمايد. انگليس‌هابا وجو اينکه از پيش‌روي ايران و پيش‌روي روسيه در آسياي مرکزي بيشتر احساس خطر نمودند. به درخواست امير دوست محمد جواب منفي دادند، وي نيز ناگزير دست به دامان تزار روس زد. دراين وقت انگليس خطر را بسيار جدي تلقي نموده اعلان نمود که براي حفظ هند بريتانيا در مقابل دست درازيهاي روسيه ضرورت ميداند تا در کابل يک حکومت دوست انگليس باشد، دراين وقت شاه شجاع، شاهزاده مخلوع و بي تخت و تاج سدوزايي اعلان کرد که هرگاه انگليسها در رسيدن به حکومت کابل به وي کمک کنند، او حاضر است که پشاور را به سيک ها واگذارد.از سوي ديگر ايران هم مدعي ديگري بود که قصد باز گرداندن خاک از دست رفته خود در ولايات شرقي يعني افغانستان را داشت و به همين منظور جهت تنبيه حاکم ياقي خود در هرات به هرات و مناطق تحت حمايت خود در افغانستان نيروي نظامي فرستاد اما انگليس ها که با گسترش ايران و بازگشت ايران به مرزهاي قديمي خود مخالف بودند و اين امر را در تضاد با منافع خود مي ديدند و از اين حرکت ايران احساس خطر براي هند بريتانيا مي نمودند به ايران حمله نظامي نمودندو با پياده کردن نيرو هاي نظامي خود در سواحل خليج فارس و پس از 2 سال جنگ موفق به شکست ايران و انعقاد توافق نامه پاريس شده که در اين توافق نامه هرات از ايران جدا شده و ايران استقلال افغانستان را به رسميت مي شناسد.

با  توجه به اينکه افغانستان بايد حد فاصل روسيه و ايران با هند قرار مي گرفت . انگليس‌ها افغانستان را اشغال کردند و بدين ترتيب نخستين جنگ انگليس و افغانستان ۱۸۳۸  - ۱۸۴۲  آغاز مي‌شود. در سال ۱۸۳۸ جنگ بين افغانستان و انگليس در بخش جنوبي دره‌اي هلمند روي داد. دوست محمدخان که در کابل خود را در چنبر توطئه‌ها و دسايس گرفتار ديد، ناگزير به تبعيد در هند تن در داد. نيروهاي انگليسي در کابل مستقر شدند و شاه شجاع نيز بر حکومت کابل دست يافت،. نيروهاي انگليسي که  از شاه شجاع حمايت کردند و بزودي خود را در حلقه‌اي محاصره‌اي ودسيسه هاي افغان ها يافتند، جنگجويان افغان از هرسو بر انگليس ها حمله نمودند و محاصره را روز تا روز تنگتر ساختند. در ژانويه ۱۸۵۷  انگليس‌ها اعلان نمودند که حاضر اند کابل را تخليه کنند. رهبران قبايل نيز تضمين نمودند که آن ها بدون آسيب خود را به هند خواهند رساند. ستون نيروهاي انگليسي مرکب از ۴۵۰۰ مرد جنگي، عده‌اي زن و کودک، ۱۲۵۰۰ خدمه و ساير همراهان لشکر در ميان برف سنگين و سرماي شديد زمستان، کابل را ترک کردند، اما ناگهان مورد هجوم قبايل خشمگين کوه نشين قرار گرفتند. حمله کننده گان کساني بودند که براي بدست آوردن غنيمت بر ايشان حمله نموده تمام عفت و احساس بشردوستي را زير پا گذاشته همه را قتل عام نمودند.

در فاصله‌اي کمتر از يک سال بعد گروهي از نيروهاي انگليسي براي گرفتن انتقام رهسپار افغانستان شدند. اينان قلعه و بازار بزرگ شهر را به آتش کشيدند، و هرگونه مخالفت را سرکوب نمودند.

شاه شجاع که مورد حمايت انگليس بود در اين گيرو دارها کشته شد. دوست محمدخان امير تبعيدي از هند به افغانستان باز گشت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. دوست محمد پيش از فرا رسيدن مرگش به سال ۱۸۶۳  توانست افغانستان را تقريبا در همان محدوده‌اي که امروز است، متحد و يکپارچه سازد.

پس از مرگ دوست محمدخان باز پسرانش مانند پسران تيمورشاه بخاطر بدست آوردن تخت و تاج به جان هم افتادند، سرانجام شيرعليخان در ۱۸۶۷  به حکومت رسيد. در سالهاي حکومت داري شيرعليخان لندن و سن پترزبورگ در مذاکره‌اي به اين فيصله رسيدند که روسيه مرزهاي شمالي افغانستان را که کمابيش با رود جيحون منطبق است، به رسميت بشناسد، و اين منطقع بايد خارح از نفوذ روسيه بماند.

با همه‌اي اين احوال، مشکلات و مسائلي که در سال ۱۸۷۷  بين انگليس و روسيه پيش آمد، نتايج آن براي شيرعليخان در نهايت گران تمام شد. روسها در مرزهاي شمالي افغانستان لشکر آراستند و در سال ۱۸۷۸  يک هيأت ديپلوماتيک به نزد امير شيرعلي اعزام کردند. انگليس هم برا ي اينکه از معرکه عقب نماند متقابلا يک هيات سياسي را بطرف کابل گسيل داشتند، اما نگهبانان مرزي افغانستان هيأت انگليسي را در تنگه خيبر متوقف ساخت. انگليسها که از اين رفتار حکومت کابل به خشم آمده بودند، اعلام کردند که حکومت افغانستان بايد از اين عمل خود عذرخواهي کند و به هيأت انگليس اجازه بدهند که وارد کابل شود. توضيحات امير شيرعليخان نيز انگليس را قانع نکرد، لذا دومين جنگ انگليس و افغان درگرفت.

وقتي انگليسها از طرف جنوب، افغانستان را اشغال کردند، اميرشيرعليخان از روسها استمداد کرد، ولي پاسخي نيافت و ناگزير اداره امور را به فرزندش يعقوب خان سپرد و خود به اميد جلب کمک رهسپار شمال گشت، روسها تنها کمکي که به وي کردند اين بود که توصيه نمودند به پايختش برگردد و با انگيس‌ها از در صلح درآيد. امير شيرعلي نا اميد، افسرده و در هم شکسته در مزارشريف چشم از جهان فروبست. اگرچه يعقوب خان فرزند شيرعليخان بود و از طرف وي اداره‌اي امور را در شهر کابل در دست داشت، ولي او نيز رهبري نبود که مورد قبول سران قبايل باشد. وي به همه‌ي خواستهاي انگليس که مهمترين آنها عبارت بود از اين‌که افغانستان بايد روابط خود را با ساير کشورهاي خارجي با مشورت انگليس تنظيم کند، گردن نهاد. نمايندگاني را که انگليس بنابر مفاد همين معاهده صلح (معاهده صلح گندمک)، در سال ۱۸۷۹ ميلادي به کابل اعزام نموده بود، چند هفته بعد به دست افغان‌ها به قتل رسيدند. از اين رو سه لشکر تازه نفس انگليسي که هنوز آسيبي نديده بودند وارد صحنه شده، کابل و قندهار را اشغال کردند. يعقوب خان بعد از مدت کوتاهي به هند تبعيد شد.

انگليس‌ها پي بردند که اشغال افغانستان کار چندان مشکلي نيست ولي نگهداري آن خيلي مشکل است، بنابر اين به فکر آن افتادند تا در ميان قبايل کسي را بيابند که هم مورد قبول مردم باشد و هم نزد انگليس‌ها مقبوليت داشته باشد، اين آخرين اميد انگليس در وجود عبدالرحمان خان پسر عموي امير تبعيد شده و نوه‌اي دوست محمدخان تحقق يافت. انگليس‌ها از موفقيت خويش در جنگ دوم چشم پوشيده، از افغانستان خارج شدند، عبدالرحمان در قبال گرفتن شناسايي از طرف انگليس‌ها تنظيم روابط خارجي خويش را به ايشان واگذاشت.

در خلال حکومت او روسها و انگليسها به توافقي قطعي در مورد مرزهاي طولاني افغانستان با روسيه، از مرزهاي ايران تا پامير، دست يافتند. مرزهاي جنوب غربي انگليس نيز بر اساس خط مشهور ديورند (Durand Line) تعيين گشت، عبدالرحمان در برابر امتياز پادشاهي و شناسايي حکومت خود بر افغانستان معاهده ديورند را امضا کند که در اثر آن نيمي از سرزمين پشتونها به قواي بريتانيا تعلق گرفت. امير عبدالرحمان را در تاريخ بنام يک امير آهنين ياد کرده اند، چرا که او توانست قبايل متمرد و نافرمان غلزايي و هزاره را تحت فرمان درآورد و يک‌پارچگي افغانستان را تأمين و تضمين کند.

جنگ اول جهاني و بي طرفي افغانستان

اميرعبدالرحمان خان به‌سال ۱۹۰۱ چشم از جهان پوشيد، حبيب الله خان پسر بزرگش بر طبق وصيت پدر برجاي وي نشست. حبيب الله خان سياست انزواگرايي پدر را دنبال کرد، وي همواره با هرگونه تلاش قدرتهاي خارجي براي کسب امتيازاتي در افغانستان مخالف بود. حبيب الله خان طب غربي را در کشور رايج ساخت و خريد و فروش برده را نيز لغو نمود، و يک باب مدرسه‌اي عالي را بنابر الگوهاي غربي بنام حبيبيه تأسيس نمود.

در صحنه‌اي بين المللي، روسيه و انگليس طي قرارداد ۱۹۰۷  سن پترزبورگ خود يکبار ديگر بر موافقتشان با اينکه افغانستان همچنان بايستي به مثابه‌اي سپري در ميانه‌اي اين دو قدرت باقي بماند، تاکيد کردند. در فاصله کمي بعد از انعقاد اين قرارداد جنگ جهاني اول شعله ور شد. افغانستان از هردو سو بشدت تحت فشار قرار گرفت. آلمانها در پي آن بودند که حمايت و ياري افغانستان را نسبت به خودشان در مقابل انگليس‌ها جلب کنند، سلطان حميد عثماني که خود را خليفه مسلمين ميخواند عليه کفار و مشرکان حکم جهاد داده بود و استقلال طلبان مسلمان هندي مي‌کوشيدند هر طور شده پاي افغانستان را به جنگ بکشند. علي رغم همه اينها اميرحبيب الله کاملاً به قول و قراري که براي حفظ بيطرفي با انگليس گذاشته بود وفا کرد، و با اين کار با مخالفت هاي شديدي در بين مردم خود مواجه شد. وي در مقابل حفظ بي طرفي افغانستان تقاضا کرده بود که با پايان گرفتن جنگ به اين کشور استقلال کامل داده شود. اما در سال ۱۹۱۹ ميلادي به قتل رسيد.

جنگ استقلال  

پس از مرگ اميرحبيب الله خان پسر سومش، امان الله خان تخت و تاج پدر را تصاحب کرد. و به عنوان شاه افغانستان پذيرفته شد. در اين روزها احساسات ضد انگليسي در بين مردم به اوج شدت خويش رسيده بود، زيرا عموما معتقد بودند که انگليس مي‌بايست در قبال بيطرفي افغانستان در جنگ اول جهاني، استقلال کامل اين کشور را بدان باز مي‌گرداند. شاه کمان‌الله از احساسات ضد انگليسي مردم استفاده نموده، در سال ۱۹۱۹ سومين جنگ عليه انگليس را آغاز کرد. سفربري نيروهاي اين کشور به طرف هند آغاز شد، نيروهاي هوايي انگليس براي مدت ده روز پشت هم شهر جلال آباد و نواحي خيبر را بمباران کردند، بعد از ده روز جنگ افغانستان تقاضاي آتش بس و پيشنهاد صلح نمود. انگيلسها هم که از جنگ اول جهاني خسته و فرسوده شده بودند، با اندکي تعلل اين تقاضا را پذيرفتند. از سوي ديگر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسيه نيز تأثيرات خود را داشت، و ديگر براي انگليس تهديدي محسوب نمي‌شد، سياست بلشويکها عدم مداخله در امور ديگران بود. افغانستان در نخستين روزهاي جنگ سوم افغان و انگليس اعلان استقلال نمود. انگليس به سال ۱۳۰۰ ه.ش (۱۹۲۱ ميلادي) طي قراردادي در راولپندي استقلال افغانستان را به رسميت شناخت.

شاه امان الله سياست گوشه گيرانه پدر بزرگ و پدرش را کنار گذاشته دست به يک سلسله اصلاحات اساسي زد. اين اصلاحات شاه مورد قبول قشر مذهبي واقع نشد، ملاها و روحانيون محافظه کار دست به تحريکات عليه شاه اصلاح طلب زدند. در سال ۱۳۰۷ ه.ش (۱۹۲۷ ميلادي). امان الله خان نخستين رهبر افغان بود که عنوان خود را از امير به شاه تغيير داد، و همراه با همسرش ملکه ثريا از اروپا، ترکيه، مصر و ايران ديدن کرد. وي که از ديدن تحولات در جهان و به ويژه کشورهاي مسلمان همسايه (ايران و ترکيه) شگفت زده شده بود، دست به اقدامان و اصلاحات وسيع زد. کشف حجاب زنان و رايج ساختن لباسهاي اروپايي در دفاتر و ادارات دولتي از نحستين اقدامات شاه جوان افغان بودند که با مخالفت رهبران مذهبي و ملاها روبرو گشت، شخصي به نام ملاي لنگ در مناطق جنوبي افغانستان دست به تحريکات علني عليه امان الله خان زده و عليه وي فتواي جهاد داد.از سوي ديگر نادرخان و برادران نيز دست به‌کار شده توطئه و دسيسه‌سازي عليه امان‌الله خان را آغاز نمودند. در اين روزها يکبار ديگر کشور دست‌خوش آشوبها و توطئه‌ها و دسايس گشت، اين آشوبها بار ديگر استقلال افغانستان را تهديد مي‌نمودند. درين ميان جواني بنام حبيب الله کلکاني با تني چند از ياران وفادار و جانباز خود از شمالي به سوي کابل به قصد تصرف تخت و تاج براه افتاد. شاه امان الله  خسته از قدر نشناسي مردم ، جنگ را لازم ندانسته تخت و تاج را رها کرده به هند رفت و بقيه سي سال عمر خود را در اروپا گذراند.

محمد نادرخان در زمرة محافظان امير حبيب الله خان خدمت ميکرد، و دست آخر به فرماندهي کل ارتش وي منصوب گشت. بعد ازآنکه حبيب الله خان به قتل رسيد، خيانت هاي محمدنادرخان نيز برملا گشت، لذا پادشاه جوان افغان امان الله خان او را از فرماندهي کل قوا معزول نمود. نادرخان به بهانه‌اي علاج بيماري عازم اروپا گرديد و در آنجا در تباني با انگليس دست به دسيسه چيني عليه دولت تازه بنياد شاه امان الله زد، از جمله شاه را متهم به کفر نمود و عکسهاي جعلي بي حجاب را از خانم شاه (ملکه ثريا) تهيه کرده در بين قبايل توزيع نمود همچنان عکس جعلي ديگري را تهيه کردند که گويا شاه در اروپا دست پاپ اعظم را بوسيده است، اين همه دسايس محمد نادرخان و برادران باعث شدند تا روحانيون فرصت طلب عليه شاه مردم را تحريک نمودند. شاه بدون جنگ و خونريزي تخت و تاج را رها کرد. اميرحبيب الله مشهور به کلکاني تخت و تاج را تصاحب نمود. نادرخان و برادران از طريق هند بريتانيا وارد پکتيا گشته قبايل پشتون را تحت نام برگشتاندن تخت وتاج به وارث اصلي آن شاه امان الله، عليه حبيب الله تحريک نمودند. حبيب الله نميخواست که جنگ کند، او ميخواست که بدون جنگ و خونريزي تخت و تاج را تسليم نادرخان کند، در صورتيکه به وي و طرفدارانش صدمه‌اي نرسد. نادرخان بر قرآن مهر نهاد و سوگند خورد که جان وي و طرفدارانش درامان خواهد بود. حبيب الله نيز به سوگند نادرخان اعتماد نموده دست از سلطنت کشيد. نادرخان همراه با قبايل جنوبي وارد کابل شده حبيب الله و طرفدارانش را از دم تيغ کشيد و بدين طريق حکومت رعب و شتم را بنا کرد. چندين هزار نفر قبايلي که بيشترشان را مردان آنسوي مرز (هند ) تشکيل ميداند نادرخان و برادران را در به قدرت رسيدن همکاري نموده بودند، در مقابل خواهان پاداش بودند. نادرخان تمام دارايي بانک را بين ايشان تقسيم کرد، اقوام تشنه‌اي تاراج و غارت، دار و ندار شهر را مانند گرگان بياباني تاراج نموده با خود به آنسوي مرز انتقال داده و عده‌اي ديگر هم پستهاي مهمي دولتي را تصاحب کردند . نادرخان و برادران کوچکترين مخالفت را نسبت به خود و حکومت خويش توسط ژاندارمرهاي خويش در نطفه خنثي ساختند، هزاران انسان را به طرفداري از امان الله و يا به جرم وطندوستي و آزاديخواهي رهسپار زندانهاي مخوف و سياه چالها نمودند. آخرالامر نادرخان در سال ۱۳۱۲خ/۱۹۳۳م در اثناي توزيع جوايز در يک مدرسه توسط جواني بنام عبدالخالق به ضرب گلوله کشته شد.

حکومت محمدظاهر

محمدظاهر پسر ارشد محمدنادر پادشاه مقتول به سال ۱۳۳۲ قمري/۱۹۱۴ ميلادي بدنيا آمد، و هنگاميکه بجاي پدرش نشست فقط ۱۹ سال داشت. محمدظاهر ده سال داشت که به فرانسه اعزام شد، وي الي شانزده سالگي در اروپا بسر برد، بعد از شانزده سالگي به افغانستان باز گشت و شامل مدرسه نظامي کابل شد. محمدظاهر وقتيکه بجاي پدر نشست کودکي بيش نبود ولي عموهايش قدرت را در دست گرفته مملکت را بزور سرنيزه و رعب و شتم اداره نمودند.

ظاهر شاه 40 سال بر افغانستان سلطنت نمود اما در حقيقت زماني توانست اداره امور را در دست بگيرد که داماد و پسر عموي قدرتمند خود ژنرال داوود را از کار برکنار نمود وصدارت را به دكتر محمد يوسف ( 1963 ) واگذار نمود . يک سال پس از آن با وجود مخالفت هاي شديد افراد مستبد و قدرت طلب خاندان سلطنتي ظاهر شاه قانون اساسي جديد افغانستان را بر اساس آزادي هاي اجتماعي  و اصول مشروطيت با تاسي از قانون اساسي ايران اعلام و تصويب نمود پس از آن در سال 1965  اولين انتخابات شورا ي ملي را تا به حد امکان با توجه به شرايط آن زمان در جوي آزاد برگزار نمود و به دنبال آن محمد هاشم ميوندوال در سال  1965 و احمد اعتمادي 1967 به صدارت رسيدند اما نقطه اوج اين دوران آزادي هاي احزاب و روزنامه ها اععم از مخالف و يا موافق بدون محدوديت  هاي رايج در کشور هاي نا توسعه يافته بود .در سال 1971 دكتر عبدالظاهر ومحمد موسي شفيق به صدارت رسيدند و اين تغييرات مورد پذيرش ژنرال داوود که از قدرت دور افتاده بود ، قرار نگرفت و خوي فتنه انگيز وي را بر آن داشت که در نبود ظاهر شاه در جولاي 1973 دست به کودتا زده و دولت جمهوري را اعلام نمايد و در اين راه از حمايت گروه هاي چپ مورد حمايت شوروي بصورت کورکورانه استفاده نمود ژنرال داوود در سال 1974 قانون اساسي جمهوري افغانستان را علام نمود وسال بعد مقام رياست جمهوري از طرف لويه جرگه  انتصابي خود کسب نمود . دوران ماه عسل داوود و کمونيست ها طولي نکشيد که به پايان رسيد و افسران مربوط به حزب دموكراتيك خلقدر  27 آوريل 1978 با توجه به سنگ بنايي که داوود در کسب قدرت نهاده بود ، از راه کوتايي خونين وارد شده و با کشتن داوود و خاندانش در قصر سلطنتي به جاه طلبي هاي وي پايان دادند .

نور محمد تره كي به سمت رهبر جديد دولت و حفيظ الله امين به سمت صدر اعظم انتخاب شدند، اما در ميان اين کمونيست ها هم دو جناح خلقي و پرچمي اختلاف مي افتد . گروه تندروي خلق به رهبري ترکي وکارمل در صدد حذف گروه پرچم بر آمده تعدادي را به عنوان سفارت به تبعيد مي فرستند . حفيظ الله امين 16 سپتامبر 1979 ، رهبر انقلاب ثور  تره كي را کشته و خود بجايش مي نشيند . پس از 100 روز حکومت، ببرک کارمل بر عليه حفيظ الله امين با کمک ارتش شوروي کودتا مي کند و امين را بقتل مي رساند . در همان روز اتحاد جماهير شوروي به افغانستان حمله نمود و ببرك كارمل در سمت رئيس شوراي انقلابي براي مردم افغانستان از حضوردولت برادر شوروي در افغانستان  سخن گفت . با حضور ارتش شوروي و حکوکت کمونيتس گروه هاي اخوان المسلمين که سالها در افغانستان تحت رهبري استاد سياف و رباني  حرکت مي کردند دست به اقدام مسلحانه زدند و از اينجا حرکت هاي گروهاي جهادي آغاز گرديد . گروه هاي اهل سنت در پاکستان و شيعيان در ايران با کمک مالي و نظامي ايران ، آمريکا، عربستان و سايردول اسلامي حرکات نظامي خود را آغاز مي کنند اما در اين ميان نام احمد شاه مسعود يک ياز فرماندهان حزب جمعيت اسلامي به رهبري استاد رباني بيشتر بگوش ميخورد . مسعود از سوي مردم لقب شير دره پنجشير را مي گيرد و بارها هجوم ارتش سرخ را در جهت تسخير دره پنجشير ناکام مي گذارد . مجاهدين با دريافت موشك هاي ستينگر امريكا ضربات سهمگيني به روس ها وارد مي کنند به دنبال ناکامي کارمل در اداره کشور و برتري مجاهدين در برابر ارتش خلق افغانستان  دکتر نجيب الله در 4 مي به سمت مقام رهبري حزب حاكم 1986 به فرمان شوروي انتخاب مي گردد. دکتر نجيب ،حاجي محمد سمكني ، شخصيت غير حزبي به سمت رئيس شوراي انقلابي انتخاب کرده و براي کم کردن آتش مخالفت مردم  اعلام مشي مصالحه ملي را مي نمايد که مورد قبول واقع نميشود . ژنرال دوستم که فرمانده ميليشياي ازبک ها در شمال افغانستان است به دليل رفتار صعوبانه با مردم شمال افغانستان به عنوان قهرمان خلق معرفي مي گردد و عکس بزرگي از وي بر روي بلندترين ساختمان کابل نصب مي گردد. به دنبال برخي تغييرات داخلي و آغاز سياست هاي جديد گورباچف طرح خروج نيروهاي شوروي اعلام ميگردد . علي رغم بهبود وضع معيشتي و روند رو به رشد اقتصادي بحران مشروعيتي حکومت دکتر نجيب بيشتر مي گردد .حسن شرق به سمت صدر اعظم تعيين شده و در سال 1988  بموجب امضاي موافقت نامه ژنو كه راه خروج نيروهاي شوروي ميسر مي گردد . در سال 1990 ، وزير دفاع شهنواز تني با کوتاي خود تير خلاص را حکومت دکتر نجيب مي زند و روند فروپاشي آغاز مي شود.ژنرال ازبک دوستم به دکتر نجيب خيانت کرده و به احمدشاه مسعود مي پيوندد مجاهدين به سمت کابل حرکت مي کنند .  در 8 ثور 1371کابل به تصرف مجاهدين در آيدو دکتر نجيب به دفتر سازمان ملل پناهنده مي شود . مطابق با فيصله نامه  پيشاور صبغت الله مجددي داماد ظاهر شاه بعنوان رييس جمهور موقت به مدت 2 ماه انتخاب مي شود و پس از آن استاد رباني تاجيک تبار به رياست جمهوري مي رسد .  استاد رباني اعلام عفو عمومي در کشور مي کند و از همه مي خواهد که براي رسيدن به ثبات و آرامش در کشور تلاش کنند و گام در راه سازندگي بگزارند . پان پشتون ها از حضور استاد رباني در مقام رياست ناراضي شده و به مقابله با آن بر مي آيند و حکميتار پشتون به سمت صدر اعظم انتخاب مي گردد . اما اين بار سهم خواهي گروه هاي جهادي مانعي در برابر برقراري آرامش درافغانستان است . پاکستان که از تحميل سياست هاي خود از طريق حکمتيار ناکام مانده اين بار گروهي نو را در صحنه افغانستان بحرکت در مي آورد گروه سلفي و بنيادگرا بنام طالبان . در 12 اكتبر 1994 قندهار شاهد حضور اين گروه به رهبري سازمان اطلاعات ارتش پاکستان است . بار ديگر پشتونهاي افراطي زير پرچم سلفي گري و اسلاميت حرکت خود را براي مقابله با تاجيکان آغاز مي کنند و در اين راه نيز از حمايت اعراب افغان يعني گروه بن لادن ميلياردر يمني اصل برخوردارند . در همين زمان جنگ هاي داخلي ميان فرماندهان مجاهيدن دولت استاد رباني را تا سرحد امکان ضعيف نموده است . در هيات رهبري اوليه طالبان تمامي پشتونيست هاي قديمي و جديد اعم از کمونيست و يا مسلمان وجود دارد مانند شهنواز تني ژنرال کمونيست و کودتا چي زمان دکتر نجيب و حامد کرزاي و چند ملاي گمنام و يا مشهور .

 در آغاز همه مي خواهند از طالبان به نفع خود استفاده کنند و کسي متوجه خطر طالبان نيست. طالبان تنها يک حرکت ساده بدون پشتوانه براي صلح محسوب مي شود . رباني پول ، دوستم سلاح و تکنيسين  در اختيار آنان قرار مي دهند. تامين نيرو هم از طرف پاکستان و طلاب مدارس سلفي با پول عربستان و امارات صورت مي گيرد . گروه القاعده و بن لادن هم تامين کننده اصلي اين جريان از نظر سلاح و رزمنده و پول و از همه مهم تر ايدئولوژي هستند ايدئولوژي مبتني بر سلفي گري ، مبارزه با آمريکا که پاي در خاک مقدس عربستان نهاده و شيعيان رافضي و کليه افرادي که حاضر نيستند طرز فکر سلفي را اجرا نمايند ، مي باشند .

علي مزاري رهبر حزب وحدت  که در جنگ با دولت استاد رباني موفق نبود و از حمايت بي دريغ ايران بر خوردار است در مقابل طالبان در موضع ضعيفي قرار دارد او دعوت مسعود را رد مي کند و به دستور ايران به طالبان تسليم مي شود اما توسط آنان کشته مي شود . در 4 آوريل 1996 ملاعمر رهبر گمنام طالبان توسط شوراي علما به سمت اميرالمومنين انتخاب مي شود و بر ضد استاد رباني اعلام جهاد مي نمايد. كابل در 27 سپتامبر 1996 بدست طالبان سقوط مي کند و ژنرال پشتون شهنواز تني وزير دفاع دولت کمونيستي ،  دکتر نجيب در مقر سازمان ملل به هدايت افسران پاکستاني  و به تلافي انتقام سال هاي قبل و اختلافات خلقي و پرچمي مي کشد. تا  فوريه 2001 بيش از 90 % خاک افغانستان توسط طالبان تصرف تصرف مي شود اما فقط 3 کشور امارات متحده عربي و پاکستان و عربستان حکومت طالبان را که اکنون امارت اسلامي افغانستان خوانده مي شودبه رسميت مي شناسند . روابط ايران با طالبان که با کشته شدن مزاري تيره شده بود با کشته شدن اعضاي سفارت ايران در مزار شريف توسط عوامل پاکستاني و عرب طالبان به بدترين حالت در مي آيد .

 احمد شاه مسعود در پارلمان اروپايي در مورد شروع حرکات بين المللي تروريستي در دنيا هشدار توسط گروه القاعده و طالبان هشدار مي دهد و جنگ آيند در دنيا را جنگ با تروريسم مي خواند .در

8 سپتامبر 2001 طي يک حمله انتهاري برنامه ريزي شده توسط القاعده احمد شاه مسعود ترور ميگردد. 11 سپتامبر 2001 طي بزرگترين عمليت تروريستي تاريخ گروه القاعده با ربودن 5 هواپيماي مسافربري خاک آمريکا را مورد حمله قرار مي دهند و و تازه دنيا به اهميت و پيشگويي احمد شاه مسعود پي مي برد و اين زمان نقطه آغاز تاريخ جديد است . جرج بوش از طالبان مي خواهد که بدون قيد و شرط بن لادن را تحويل دهد اما طالبان موافقت نمي کنند .

8 اكتبر 2001 ساعت 9 شب،نيروهاي بين المللي ائتلاف بر 30 هدف نظامي طالبان در سر تا سر كشور حمله كرد و مارشال فهيم بسمت فرمانده کل نيروهاي دولت افغانستان ( ائتلاف شمال ) انتخاب شده و رهبري نظامي مجاهدين افغان را بر عهده مي گيرد .در پي حملات شديد شبانه روزي امريكا، به تاريخ 13 نوامبر كابل سقوط كرده، نيروهاي ائتلاف شمال با حمايت امريكا داخل شهر كابل شدند.مطابق موافقتنامه بن حامد كرزي که از خاندان وابسته به ظاهر شاه محسوب مي شودو قبلا با طالبان همکاري داشت با حمايت شديد آمريکا  به تاريخ 22 دسامبر 2001 زمام امور اداره موقت را در دست گرفت . لويي جرگه قانون اساسي  تشکيل و قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان تصويب مي گردد و حامد کرزي به سمت رياست دولت انتقالي انتخاب مي شود . نيروهاي نظامي ائتلاف بين الملل و ناتو به همراهي آمريکا  در حالت جنگي در تمام افغانستان حضور دارند . حرکت براي حذف مجاهدين از عرصه هاي حکومتي آغاز مي شود . ثبت نام براي انتخابات از مردم در سال 2003 شروع مي شود در سال بعد در انتخابات رياست جمهوري اختلافات بين مجاهدين و گروه  کرزي بيشتر مي شود رهبران مجاهدين ( قانوني ، دوستم ، محقق )  براي انتخابات نامزد مي شوند و لي به دليل عدم داشتن کانديد واحد و سابقه مناسب توان رقابت با حامد کرزي را ندارند . حامد کرزي مارشال فهيم را از معاونت خود کنار مي گزارد و امير اسماعيل خان را از ولايت هرات خلع مي کند . ايران از تمامي نامزد ها حمايت مي کند . با اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري 11/2004،  رئيس جمهور منتخب حامد کرزي با 54 % به مدت 5 سال رييس جمهور جمهوري اسلامي افغانستان شناخته ميشود.  18 سپتامبر 2005 انتخابات پارلمان  و مجالس ايالتي برگزار مي شود اين بار مجاهدين که داراي اختلافات شديدي باهم هستند در پارلمان صاحب اکثريت هستند اما نکته جالب حضور 2نماينده از گروه طالبان در پارلمان وبه همراه 2نفر از کمونيست ها است .بار ديگر اختلافات داخلي ميان مجاهدين سرباز مي کند و نماينده مردم لغمان در پارلمان  به دستور گروه ژنرال دوستم کشته مي شود. دوستم دست داشتن در اين امر را تکذيب مي نمايد. در آوريل  2006 پارلمان و مجلس سنا تشکيل مي شود و بر سر رياست پارلمان اختلاف ميان مجاهدين ( ايجاد اختلاف ميان استاد سياف و يونس قانوني و استاد محقق،  کناره گيري پروفيسور رباني از کانديداتوري رياست پارلمان ) شروع مي گردد و در نهايت با انتخاب يونس قانوني به  رياست پارلمان و صبغت الله مجددي به رياست مجلس سنا ماجرا تمام مي شود .

حامد کرزي در آوريل 2006 اعضاي جديد کابينه ( 25 نفر )را  براي جهت کسب راي اعتماد به پارلمان معرفي مي کند در اين کابينه شاهدحذف بيشتر مجاهدين و غير پشتون ها از کابينه ( 70% اعضاي کابينه پشتون هستند ) هستيم.

مجاهدين که داراي اختلافات شديدي باهم هستند به 3 گروه تحت حمايت قانوني  ، استاد رباني ، استاد سياف و محقق  در پارلمان  جناح بندي مي کنند . پارلمان به 20 نفر از 25 نفر اعضاي کابينه  راي اعتماد مي دهد . اما هيچکدام از اعضاي ستره محکمه را داراي صلاحيت براي کار قضايي نمي داند .

 

1.         در تدوين تاريخ افغانستان از کتب زير استفاده گرديد :

علي رضا علي آبادي  ، کتاب سبز افغانستان ، وزارت خارجه چمهوري اسلاامي ايران  ،1382

ادره کل سروي و کارتوگرافي  ، اتلس جمهوري دموکراتيک افغانستان ( GEOCART – لهستان 1987 )

جنرال مير احمد مولايي ،خاطرات وتاريخ  ، انتشارات هواي رضا، ايران 1381

عبدالحميد مبارز ،  از سقوط سلطنت تا ظهور و اجراآت طالبان ،مرکز نشراتي ميوند ،پيشاور ،پاکستان ،1378

به اهتمام اخوان صفا ، تاريخ شفاهي افغانستان ،مرکز اسناد و ديپلماسي ، وزارت خارجه چمهوري اسلاامي ايران  1380

س . م .ايوانف و همکاران ، روسيه و خاور (جلد 1) ، ترجمه عزيز آريانفر ، مرکز نشراتي ميوند ، کابل ،افغانستان ،2003

محمد صديق فرهنگ ، افغانستان در 5 قرن اخير ، اداره دار النشر افغانستان ، کابل، افغانستان، 1377

محمد اکرام انديشمند ،سالهاي تجاوز و مقاومت ،نشر پيمان ، کابل ، افغانستان ، 1383

محمد اکرام انديشمند ، صبح کاذب ،بنياد احمد شاه مسعود ، کابل ، افغانستان ، 1382

 

Clicky

فصل دوم جغرافياي افغانستان و ساختار سیاسی

3 -1- 2 جغرافياي افغانستان

 

 الف ) موقعيت جغرافيايي (2) :

 

افغانستان با بيش از 650 هزار كيلومتر وسعت (محصور در خشكي) در جنوب آسيا قرار دارد و جز كشورهاي خاورميانه بزرگ  محسوب مي گردد.

كشورهاي هم مرز با افغانستان :

پاكستان (2430 كيلومتر) تاجيكستان (1206) ايران (945) تركمنستان (744) ازبكستان (137) چين (76)

جمعيت (3) :

بيش از 28 ميليون نفر كه46 درصد را مردان و 54 درصد را زنان تشكيل مي دهند و از اين تعداد 42 در صد افراد زير 14 سال و 01/55 درصد افراد بين 15 تا 64 سال مي باشند.

دسترسي به خدمات پزشكي: يك پزشك براي هر 50000 نفر افغاني

احتمال مرگ كودكان : 146 كودك از 1000 كودك افغاني (4)

مليت : افغان

قوميتها و نژادها : پشتو ، تاجيك، هزاره ، ازبك و ...

پايتخت : شهر كابل با جمعيت بيش از دو ميليون نفر

روز ملي : 19 آگوست 1919و 8 ثور 1371

تاريخ عضويت در سازمان ملل : 1946

نوع حكومت : رياست جمهوري و به رياست آقاي كرزي منتخب ملت اداره مي شود.

واحد پول : افغاني (AFA) و هر صد هزار افغاني معادل يك لك مي باشد.

نوع تبادل از : 1 افغاني = 170 ريال (2004) 50 افغاني = 1 $‌ (2006)

سال مالي : اول فروردين هر سال خورشيدي (21 مارچ)

شركاي تجاري : ايران – امارات متحده – هندوستان – آلمان – فرانسه – ايالات متحده امريكا – پاكستان – تركمنستان – ازبكستان

 

 ب) جغرافياي طبيعي (5)

 

افغانستان سرزميني كوهستاني و محاط بر خشكي است، وبه جز «اردن هاشمي» تنها كشور خاورميانه بزرگ محسوب مي شود كه به «دريا» راه ندارد. اين سرزمين در نيمكره شمالي، نيمكره شرقي و در محدوده آسياي ميانه واقع است. مساحت آن را در منابع مختلف بين 620 تا 700 هزار كيلومتر مربع ذكر كرده اند، اما مطابق آمار هاي رسمي 225، 652 كيلومتر مربع مساحت داشته و چهلمين كشور جهان به شمار مي آيد.

 طول مرزهاي افغانستان حدود 5800 كيلومتر مي باشد كه شامل 2384 كيلومتر در شمال با جمهوري هاي تاجيكستان،‌ازبكستان و تركمنستان، 2240 كيلومتر از مشرق و جنوب با جمهوري اسلامي پاكستان،‌73 تا 93 كيلومتر مربع از سمت شمال شرقي از طريق تنگه واخان با ايالت مسلمان نشين سين كيانگ (تركمنستان) جمهوري خلق چين و 855 تا 930 كيلومتر در مغرب با جمهوري اسلامي ايران (كه 619 كيلومتر آن با استان خراسان مي باشد) بيشترين فاصله شرق تا غرب افغانستان 1240 كيلومتر، و شمال تا جنوب آن 855 كيلومتر است و حداقل فاصله آن با آبهاي آزاد جهان 500 كيلومتر است.

 قسمت هاي وسيعي از خاك افغانستان را عمدتا در شمال و شرق كشور، كوهها و سنگلاخ ها پوشانده است كوههاي هندوكش به طول 600 و عرض 100 كيلومتر از سمت شمال شرقي به طرف غرب و جنوب غربي كشيده شده و تقريبا از ميانه كشور مي گذرد. اين كوهها بيش از نيمي از سرزمين افغانستان را فرا گرفته، و براي شهرهاي «كابل»، «قندهار» و «هرات» ارزش استراتژيكي مهمي ايجاد كرده است. كوههاي قدر به طرف مغرب امتداد مي يابند، از ارتفاع آن كاسته مي شود و در نزديكي مرزهاي ايران تبديل به كوهها و تپه هاي كم ارتفاع مي گردند. در ارتفاعات هندوكش همواره برف وجود دارد. حتي در تابستان ها نيز قله ها و يخچال ها پر برف است در ميان ارتفاعات هندوكش دره هاي عميق و خوش و آب و هوا و حاصلخيزي وجود دارد كه محيط مساعدي براي پرورش دام و توليد ميوه است. افغانستان سرزمين افراط و تفريط است كوهها سر به فلك كشيده و دره ها عميق باران هاي بهاري و تابستان هاي خشك،‌زمستان هاي بسيار سرد و تابستان هاي گرم، ارتفاعات پوشيده از برف در طول سال و سرزمين هاي پست و خشك و سوزان. اين افراط و تفريط در زندگي اجتماعي نيز وجود دارد. سرزمين افغانستان در طول تاريخ گلوگاه تهاجم به هند بوده است؛‌ جنگجويان بسياري چون «اسكندر مقدوني»، «محمود غزنوي» ، «تيمور گوركاني»، «نادر شاه افشار»، از پيچ و خم كوهها و دره هاي اين كشور خود را به هندوستان رسانده اند. علاوه بر اين تا قبل از كشف راههاي آبي در قرون جديد و سپس توسعه راههاي هوايي، خط مسير بازرگاني شرق و غرب،‌از دشت شمالي آن عبور مي كرد. محل عبور كاروانهاي جاده ابريشم از اين سرزمين بوده كه عموما ازطريق قندهار به  هند و از طريق بلخ به چين مي رفت پس از كشف راههاي آبي و سپس توسعه راههاي هوايي، افغانستان مانند ساير سرزمين هاي آسياي مركزي، تبديل به منطقه اي بن بست شد و گذر هيچ بيگانه اي به آنجا نيفتاد. همچنين ارتفاعات افغانستان سپر استراتژيكي مستحكمي بين آسياي شمالي و آسياي جنوبي است.

مهمترين عوارض طبيعي افغانستان عبارتند از :

الف ) كوهها و كوهستان ها :

 

مهم ترين ارتفاعات كشور از اين قرار است :

1- هندوكش (6298 متر) 2- پامير كوچك ، (6281 متر دروخان) 3- بدخشان (5355 متر) 4- بابا (5413 متر، باميان) 50 سفيد خراس 6- ترغان (3982 متر) 7- سفيد كوه ( 4755 متر، سكرم) 8- نورستان 9- شاه مقصود (2773 متر) 10- مزار (3787 متر) 11- هزار جات (4101 متر، تهران) 12- بندبيان 13- چلبدالان 14- سياه كوه 15- بالا كوه (3872 متر) 19- دو شاخ (2110 متر) 20 ياه بند (2560 متر) 21- چاغي

ب ) رودها

 

رودهاي افغانستان (كه به آن دريا مي گويند)، از كوههاي مركزي و مناطق شرقي كشور سرچشمه گرفته،‌به سمت غرب و جنوب جريان مي يابد. به دليل ارتفاع زياد كوهها و كاهش نسبتا سريع ارتفاع كوهها، سرعت آب ها بسيار زياد است و به همين جهت براي توليد انرژي برق مناسب است.

مهمترين رودهاي كشور عبارتند از :

 

1-آمودريا (جيحون) از كوههاي پامير سرچشمه گرفته و حدود 1126 كيلومتر از آن در قسمت مرزهاي شمالي كشور با تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان مي باشد و قسمت هايي از آن قابل كشتيراني است در سواحل آن رودخانه شيرخان بندر و بندر حيرتان قرار گرفته كه كالاهاي صادراتي يا وارداتي افغانستان به ممالك آسياي ميانه از اين طريق مبادله مي شود. جيحون داراي آبشارهاي متعدد است و براي توليد نيروهاي هيدروليك قابل استفاده است. 2- هيرمند (هلمند): از كوههاي يغمان در غرب كابل سرچشمه گرفته و 1400 كيلومتر طول دارد و در جنوب غرب افغانستان قسمت كمي از مرز مشترك ايران و افغانستان را تشكيل مي دهد و مهمترين منبع تامين آب درياچه هاي سيستان و بلوچستان و اراضي زراعي شمالي آن است. 3- هريرود – از كوه بابا در مركز افغانستان سرچشمه گرفته،‌از هرات مي گذرد و در شمال غربي كشور اندكي از مرز مشترك ايران و افغانستان را تشكيل داده سرانجام در ريگزارهاي تركمنستان فرو مي رود. 1230 كيلومتر طول داشته و داراي آبشارهاي متعدد است و براي توليد نيروي برق مناسب است. 4- كابل رود : از كوههاي شرقي سرچشمه گرفته از وسط دو شهر مهم «كابل» و «جلال آباد» عبور كرده وارد خاك پاكستان مي شود و به رود «سند» مي ريزد. 5- درياي پامير. 6- كوكچه 7- فرخار 8- درياي كندوز 9- درياي خلم 10- بلخ 11- درياي بند امير 12- درياي پنج 13- درياي كند 14- درياي غربي 15- رود لوره 16- ترناك رود 17- درياي ارغنداب 18- خاش رود 19- فراه رود 20- نيزگان 21- تكاب استادن 22- شيرين تكاب 23- درياي مرغاب 24- درياي اولنگ 25- رودگز

ج ) درياچه ها :‌

 

درياچه هايي بسيار كوچك، به نام هاي «آب ايستاده مقار» «بند كجكي»، «بندعنداب»، «دق پتركان»، (در مرز ايران) ، «هامون پورك» و «دشتنمدي» دارد.

د ) دشت ها :

 

كه عموما در شمال و شرق هستند. از جمله : 1- دشت برنگ 2- دپشت رود 3- گرمسير 4- ريگستان 5- سياه سنگ 6- دشت مرغو (مارگو) 7- دشت خلش 8- دشت همدم آب 9- هجده نهر 10- دشت نمدي

 

 

ه ) آب و هوا :

 

طبيعت افغانستان به خاطر ارتفاعات سر به فلك كشيده و رودخانه هايي كه از آن سرچشمه مي گيرد، زيباست و تنوع آب و هوا در آن مشهود است. زمستانهايش بسيار سرد (تا 40 درجه زير صفر) مي باشد آب و هوا از يك استان به استان ديگر و از يك شهر به شهر ديگر تفاوت دارد بارندگي نيز در نقاط مختلف متفاوت مي باشد و بين 100 تا 400 ميلي متر در نوسان است. اين مقدار در مناطق شرقي بين 250 تا 400 و در مناطق غربي و جنوب غربي بين 100 تا 150 ميلي متر است در مناطق مركزي به علت وجود ارتفاعات و بارندگي بيشتر، هوا از نواحي ديگر سردتر است،‌ولي در مناطق جنوبي و غربي به علت كمي بارندگي هوا گرمتر بوده داراي تابستان هاي گرم و خشك و زمستان هاي معتدل تر است در مناطق كوهستاني به علت برف و يخبندان ارتباط روستائيان و قبايل نيمي از سال با يكديگر قطع مي شود و آب و هوا تاثير بسيار در پراكندگي و جدايي جمعيت دارد. منابع آب زير زميني افغانستان نسبتا غني است در شهر كابل آب در عمق 3-4 متري زمين قرار دارد؛ وليكن به دلايل فني، كمتر از آب زيرزميني استفاده شده و عموما مردم در اكثر نقاط افغانستان با مشكل كمبود آب (آشاميدني – كشاورزي) روبرو هستند و تنها 22% به آبهاي سالم مصرفي دسترسي دارند (39% شهرها، 18% روستاها)

 

 

 

 

 

 

پ) جغرافياي انساني

 

جمهوري اسلامي  افغانستان  در سال 1997 در حدود 28 ميليون نفر جمعيت داشته است، و از اين نظر چهل و هفتمين كشور جهان محسوب مي گردد. پيش بيني مي گردد با بازگشت مهاجران افغاني از آسيا (به خصوص پاكستان،‌ايران و امارات) و اروپا (به ويژه آلمان، فرانسه) و آمريكا و استراليا، جمعيت كشور در سال 2004 به حدود 28 ميليون نفر بالغ گرديد. رشد جمعيت %2/3 بوده و تراكم جمعيت حدود 31/9 نفر در هر كيلومتر مربع است. (6)

 

پر جمعيت ترين شهرهاي آن عبارتند از:

 

كابل (پايتخت) 000/340/2 نفر ، قندهار 000/500 نفر، هرات (000/177 نفر) ، مزار شريف 000/130 نفر، جلال آباد 000/58 نفر قندوز 000/57 نفر، بغلان 000/41  نفر. بقيه شهرها جمعيت اندكي داشته و با چهره سازي روستايي مانند و حتي ظاهر يك شهر را نيز ندارند. 16/5% در شهر و 7/‏73 در حدود 20000 روستا ساكن هستند و 8/6% بقيه نيز زندگي عشايري (چادر نشين) دارند؛ و به دليل اينكه حدود 17 ميليون افغاني در خارج از شهرها زندگي مي كنند، اساس جامعه در اين كشور «ده» مي باشد. متوسط طول عمر 43 سال، و اميد به زندگي 41 سال و نرخ مرگ و مير كودكان بين 182 تا 200 در هر 1000 نفر كودك است.

به علت نظام قومي و قبيله اي ، شرايط خاص اجتماعي و اقتصادي نبوده جاده هاي مناسب براي رفت و آمد (به حدي كه اكثر جاده هاي روستايي و يك سوم راههاي بين شهري در زمستان مسدود مي گردد)، نبود وسايل حمل و نقل و مشكل بودن زندگي در شهرها، به علت فقدان كار و درآمد، و عدم پذيرش افراد قابل ديگر در ميان قبيله جديد، مهاجرت و رفت و آمد در كشور محدود است و بيش 80% جمعيت معمولا در همان جايي به سر مي برند كه متولد گرديده و حداكثر از محدوده جغرافيايي قبيله، چند كيلومتر اين طرف و آن طرف مي روند. بر اثر وقوع جنگ داخلي در كشور پس از سال 1980 م حدود 6 ميليون نفر از اهالي كشور، به دو كشور پاكستان وايران حتي اروپا و آمريكا و استراليا مهاجرت كرده اند(7).

 

اديان و مذاهب

 

98% مردم افغانستان مسلمان هستند، كه شامل 80% سني و 18% شيعه (شيعه اثني عشري و اسماعيلي) مي باشند. حدود 2% هندووسيك و مسيحي و  1 خانواده يهودي نيز در اين كشور زندگي مي كنند.

جامعه افغاني، به دليل تاثيرپذيري از نهاد خانواده روستايي و عشيره ايي، تعهد و تقيد فوق العاده شديدي نسبت به دين و مذهب داشته خرافه باورهاي سني غلط درآن به شدت رواج داشته و عموم مردم در فقر و جهل به سر مي برند.

 تنها 38% افغاني ها با سواد هستند كه 47% از مردان و 15% از زنان را در بر مي گيرد (8) .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3 -1- 3  ساختار سياسي افغانستان

 

الف ) جغرافياي سياسي افغانستان

 

افغانستان در منطقه حساس و استراتژيك «خاورميانه »‌قرار گرفته است. از يك سو به  « شبه قاره هند» و از سوي ديگر به كشورهاي معروف به «آسياي مركزي» و نيز با توجه به هم مرزي با  «جمهوري خلق چين» با «کشور هاي شرق  آسياي » مرتبط است.

سلسله جبال «هندوكش» كه قسمت وسيعي از خاك كشور را پوشانده، همواره سد محكمي در مقابل مهاجمان از شمال به سمت جنوب و مهاجمان از جنوب به سمت شمال و يا از غرب به شرق و نيز بالعكس.

افغانستان، در دو قرن گذشته، حائلي ميان امپراتوري هاي «شرق» و «غرب» بوده است. جدايي اين منطقه از ايران و پيدايش كشوري به نام «افغانستان» به همين منظور بود. مقصد آن بود كه ديوار مستحكمي بين مرزهاي استعماري شرق و غرب وجود داشته باشد؛ حتي در منطقه مال غربي آن «تنگه واخان» (خيبر) را ضميمه خاك افغانستان نگاه داشتند تا بين «هند» كه تحت استعمار «انگليس» بود، با آسياي مركزي كه در تصرف روسيه قرار گرفت فاصله و جدايي بيندازد.

در حال حاضر، به دليل قرار گرفتن در مرز با «آسياي ميانه» و اهميت انتقال منابع زير زميني اين كشورها به دنيا از خاك افغانستان، همجواري با ايران و حالت تخاصم ايالات متحده امريكا با ايران؛ توليد بيش از يك دوم مواد مخدر جهان در آن و سند پيروزي ديپلماسي سياسي و نظامي امريكا و جورج بوش در آغاز قرن بيست و يكم و اراده جهاني براي بازسازي آن، طرف توجه محافل بين المللي و دولت هاي همسايه قرار دارد ؛ ‌اما آرام آرام اين حساسيت ها كاسته شده و تنها نقشي محدود در منطقه به آن واگذار مي گردد.

 

تقسيمات كشوري

 

 جمهوري افغانستان به 34 ولايت (استان) تقسيم مي گردد (9) :

 

1.      ارزگان (Uruzgan) به مرکز «ترين کوت»

2.      بادغيس(Badghis) به مرکزيت «قلعه نو»

3.      باميان (Bamian) به مرکزيت «باميان»

4.      بدخشان (Badakhashan)  به مرکزيت »فيض آباد»

5.      بغلان  (Baghlan) به مرکزيت «بغلان »

6.      بلخ (Balkh) به مرکزيت «مزار شريف»

7.      پروان (Paruan) به مرکزيت «چاريکار»

8.      پکتيا (Paktia) به مرکزيت «گرديز»

9.      پکتيکا (PaktiKa) به مرکزيت «شرنه»

10.  تخار (Takhar) به مرکزيت «تالقان»

11.  جوزجان (Jowzjan)  به مرکزيت «شبرغان»

12.  خوست ( khost  ) به مرکزيت  «خوست »

13.  زابل (Zabol) به مرکزيت «قلات» (کلات)

14.  سمنگان (Samangan) به مرکزيت «آيبک» (سمنگان)

15.  سر پل (SARPOOL) به مرکزيت سر پل

16.  غزني( Ghazni)به مرکزيت «غزني»

17.  غور (Ghowr) به مرکزيت «چخچران»

18.  فارياب (Faryab) به مرکزيت «ميمنه»

19.  فراه (Farah) به مرکزيت «فراه»

20.  قندوز (Qanduz) به مرکزيت «قندوز»

21.  قندهار (Qandahar) به مرکزيت «قندهار» 

22.  کابل (kabul) به مرکزيت «کابل»

23.  کاپيسا (kapisa( به مرکزيت «محمودراقي» 

24.  کنر (Konar) به مرکزيت «اسد آباد» 

25.  لغمان (Loghman) به مرکزيت مهترلام

26.  لوگر (Lowgar) به مرکزيت «برهکي» 

27.  ننگرهار (Nangarhar) به مرکزيت «جلال آباد» 

28.  نيمروز (Nimruz) به مرکزيت «زرنج» 

29.  وردک (Vardak) به مرکزيت «ميدان شهر»

30.  هرات (Harat) به مرکزيت «هرات» 

31.  هلمند (Helmand) به مرکزيت «لشگرگاه»

32.  پنچشير (panjshir  ) به مرکزيت« پنجشير »

33.   دايکندي ( daykandy  ) به مرکزيت دايکندي

34.  سرپل ( sarpol ) به مرکزيت سرپل

 

ب)نيروهاي نظامي

 

با توجه به اينکه جنگ داخلي در افغانستان پايان نيافته و نيروهاي واكنش سريع ناتو (ايالات متحده امريكا و انگلستان) در بخش هايي از كشور با بقاياي گروه طالبان و سازمان تروريستي القاعده مبارزه مي كنند، براساس قوانين موجود، تمام نيروهاي مسلح زير نظر «وزارت دفاع ملي» بوده و سران قبايل و نيز برخي احزاب و حتي واليان نيز ارتش ويژه و مخصوص به خود دارند از جمله ژنرال دوستم ، ژنرال عطا ، ژنرال ملک و ساير فرماندهان محلي  .

نيروهاي مسلح حداکثر تا 70000 نفر در ابتدا پيش بيني شده بود اما با توجه به افزايش نا آرامي ها در افغانستان و تحولات انجام شده ژنرال وردک وزير دفاع خواهان گسترش آن تا 200000 نفر گرديده است و سربازان از ميان مردان 15 تا 40 ساله انتخاب مي شوند. اين نيرو ها در ارتش در قسمت نيروي زميني فعاليت دارند و نيروي هوايي افغانستان منحل گرديده است و قرار است  تحت رهبري آمريکا با با هواپيما هاي غربي باز سازي گردد. خدمت سربازي دلخواه است و داوطلبان از اردوي ملي جهت خدمت به وزارت دفاع حقوق دريافت مي كنند  (10).

پايگاه هاي مهم نيروي نظامي هوايي عبارتند از :

قندوز 2- شنيدند 3- بگر ام 4- مزار شريف 5- هرات 6- غزنين غزني 7- قندهار 8- جلال آباد

اين پايگاه ها در اختيار نيروهاي ائتلاف و ناتو و آمريکا هستند . پس از فروپاشي حكومت طالبان، مطابق توافق نامه در هريک از امور مربوط به امنيتي ونظامي کشور هاي زير مسئوليت دارند .(11)

ايا لات متحده امريکا :   اردوي ملي افغانستان

ژاپن :   پروسه حرفه اي سازي و ادغام مجدد

جرمني :  پوليس ملي

ا نگلستان :  مبا رزه با مواد مخدره

ا يتا ليا :  امور قضائيه

 

ژنرال عبدالرحيم وردک، وزير دفاع افغانستان مي گويد نيروهاي ارتش اين کشور خلاف آنچه قبلا پيش بيني شده بود، به جاي هفتاد هزار، به دوصد هزار نفر نياز دارد.

آقاي وردک در بازگشت از اجلاس کشورهاي عضو ناتو در بروکسل، در يک کنفرانس خبري در کابل گفت که شرايط موجود در افغانستان تقاضا مي کند سربازان ارتش اين کشور افزايش يابد.

او گفت: "طرح نيروي هفتاد هزار نفري براي ارتش افغانستان بدون در نظر داشت نيازها و چالش هاي امنيتي در اين کشور آماده شده بود ولي حالا با بررسي شرايط موجود، تصميم بر اين است که نيروهاي ارتش افغانستان تا دو صد هزار نفر افزايش يابد."

وزير دفاع افغانستان گفت براي عملي کردن اين برنامه، در کنار جذب داوطلبانه، برنامه هاي سوق اجباري جوانان به ارتش نيز اجرا خواهد شد ولي او در مورد تعيين زمان مشخصي براي اجراي اين طرح جزيياتي ارايه نکرد.

'اسلحه مدرن'

ژنرال وردک، وزير دفاع افغانستان همچنين اعلام کرد که ناتو در اجلاس اخير در بروکسل، به درخواست افغانستان مبني بر تجهيز نيروهاي افغان به اسلحه مدرن، جواب مثبت داده است.

آقاي وردک، يکي از دلايل ناتواني نيروهاي ارتش و پليس ملي افغانستان را نبود اسلحه مدرن و تجهيزات نظامي کار آمد در اختيار آنها خواند.

او گفت: "نيروهاي افغان اسلحه کهنه و ناکار آمد در اختيار دارند و اين موضوع روحيه سربازان را در مبارزه با شورشيان تضعيف کرده است."

وزير دفاع افغانستان گفت که سران ناتو از اين درخواست استقبال کرده و وعده داده اند که تجهيزات جديد نظامي را ظرف دو تا سه ماه آينده در اختيار نيروهاي افغان قرار دهند.

توافقنامه استراتژيک

ژنرال وردک تاکيد کرد که ارتش افغانستان بايد پس از پايان ماموريت نيروهاي ناتو که در کنفرانس لندن، مدت اين ماموريت پنج سال در نظر گرفته شده، توانايي دفاع مستقلانه از افغانستان را پيدا کنند؛ هرچند او گفت احتمال دارد ماموريت نيروهاي ناتو در افغانستان نيز بيش از پنج سال تمديد شود.

آقاي وردک گفت بزودي افغانستان توافق نامه استراتژيک دراز مدت را با پيمان آتلانتيک شمالي ناتو امضا خواهد کرد.

در اجلاس کشورهاي عضو ناتو در بروکسل، افغانستان يگانه کشوري بود که بدون داشتن عضويت پيمان ناتو، براي نخستين بار در اين اجلاس شرکت کرد.

وزير دفاع افغانستان گفت در اجلاس سران ناتو موضوع امنيت و استقرار ثبات در اين کشور، در محور بحث ها قرار داشته است.

 

 پ) ساختار سياسي  :

قوه مجريه

 

ساختار افغانستان سياسي افغانستان رياست جمهوري است (12) .

 بالاترين مقام سياسي در افغانستان رييس جهمور است که با راي مستقيم مردم به همراه معاون اول و دوم خود براي يک دوره 5 ساله اتنخاب مي شود . رئيس جمهور نظر به ماده ٦١ قانون اساسى وقانون انتخابات، با کسب اکثريت بيش از پنجاه  درصد آراي رأي دهنده گان انتخاب ميگردد. هرگاه در دور اول هيچ يک از کانديدان نتواند اکثريت بيش از پنجاه في صد آرأ را به دست آورد، انتخابات براي دور دوم در ظرف دو هفته از تاريخ اعلام نتايج انتخابات برگزار مي گردد و در اين دور تنها دو نفر از کانديداني که بيشترين آرأ را در دور اول به دست آورده اند، شرکت مي نمايند.  در دور دوم انتخابات، کانديدي که اکثريت آرأ را کسب کند، رئيس جمهور شناخته مي شود.

قسميکه در ماده ٦٤ قانون اساسى جمهوري اسلامي تصريح گرديده، رئيس جمهور داراي صلاحيتها و وظايف ذيل مي باشد:

·                 مراقبت از اجراي قانون اساسي؛

·                 تعيين خطوط اساسي سياست کشور به تصويب شوراي ملي؛

·                 قيادت اعلاي قواي مسلح افغانستان؛

·                 افتتاح اجلاس شوراي ملي ولويه جرگه؛

·                 تعيين وزرا، لوي سارنوال

·                  رئيس بانک مرکزي

·                  رئيس امنيت ملي

·                  رئيس واعضاي ستره محکمه به تأييد ولسي جرگه

·                 توشيح قوانين و فرامين تقنيني

·                 انتخاب 3/1 افراد مجلس  سنا

·                 اعلام جنگ و يا صلح دعوت

·                 تشکيل لويي جرگه و انتخاب نفرات انتصابي آن

·                  انتخاب افراد کمسيون مستقل انتخابات و...

 

وظايف معاونت هاي رئيس جمهور

وظايف اين دو معاون بذل مساعدت به رئيس جمهور دراجراي وظايف شان ميباشد. معاون اول همچنان وظايف رئيس جمهور را در صورت استعفأ، فوت ويا مؤاخذه وى پيش ميبرد. در چنين حالات، درظرف سه ماه انتخابات جديد برگزار خواهد شد وهر دو معاونين رياست جمهوري ميتوانند خود را کانديد رياست جمهوري نمايند.

رئيس جمهور موقت نمي تواند :

o                در قانون اساسي تعديل وارد نمايد

o                هيچ وزير را برطرف نمايد

o                به آراي عمومي (رفراندم) متوسل گردد

 

قوه مقننه

 

 قوه مقننه افغانستان يا شوراي ملي داراي 351 نماينده است و بصورت دومجلس شوراي نمايندگان(ولسي جرگه)  و مجلس سنا( مشرانو جرگه )  اداره مي گردد .

 اعضاي پارلمان با راي مستقيم مردم و براي يک دوره 4 ساله انتخاب مي گردند . تعداد نفرات پارلمان  249 نفر مي باشد . اين پارلمان به نام شوراي نمايندگان (ولسي جرگه) معروف است . مجلس سنا ( مشرانو جرگه ) 102 نفر عضو دارد که 3/1 انرا رييس جمهور منسوب مي کند و 3/2 آنرا از طريق شوراهاي ايالتي  به مجلس سنا راه مي يابند .

در حال حاضر به دليل مشخص نبودن مرز بندي دقيق ميان بخش ها و عدم انجام انتخابات در بخش ها افراد مربوط به شوراهاي ولسوالي از ميان  افراد شوراهاي ولايتي انتخاب شده اند .

 

 

شوراي ملي داراي اختيارات ذيل است :

1. تصويب، تعديل يا لغو قوانين و يا فرامين تقنيني ،

2. تصويب پروگرامهاى انکشافي اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادى و تکنولوژيکي ،

 3.تصويب بودجه دولتي و اجازه اخذ يا اعطاى قرضه،

 4.ايجاد واحدهاى ادارى ، تعديل و يا الغاى آن ،

5.تصديق معاهدات و ميثاقهاى بين المللي يا فسح الحاق افغانستان به آن ،

6.ساير صلاحيتهاى مندرج اين قانون اساسي(13)

و  قانون  اساسي صلاحيت هاي  انحصاري پارلمان(ولسي جرگه) را جدا از مجلس سنا مشخص نموده است:

ولسي جرگه (پارلمان ) داراى صلاحيتهاى اختصاصي ذيل مي باشد

1. اتخاذ تصميم در مورد استيضاح از هر يک از وزرا مطابق به حکم ماده نود و دوم اين قانون اساسي،

 2.  اتخاذ تصميم راجع به پروگرامهاى انکشافي و بودجه دولتي ،

تاييد يا رد مقرريها (انتصابها) مطابق به احکام اين قانون اساسي (14)

 

 

 

 

 

 

قوه قضائيه

قوه قضاييه رکن مستقل دولت جمهورى اسلامي افغانستان مي باشد. قوه قضائيه مرکب است از يک سترمحکمه ، محاکم استيناف و محاکم ابتداييه که تشکيلات و صلاحيت آنها توسط قانون تنظيم مي گردد. ستره محکمه به حيث عاليترين ارگان قضايي در راس قوه قضاييه افغانستان قرار دارد.

اعضاي (ديوان عالي )

 سترمحکمه مرکب است از۹ عضو که از طرف رييس جمهور با تاييد ولسي جرگه تعيين مي گردند..بررسي مطابقت قوانين ، فرامين تقنيني ، معاهدات بين الدول و ميثاق هاى بين المللي با قانون اساسي و تفسير آنها بر اساس تقاضاى حکومت و يا محاکم ،مطابق به احکام قانون از صلاحيت سترمحکمه مي باشد. (15)

 

Clicky

نگاهی به افغانستان امروز

 

نگاهی به افغانستان امروز ( قسمت اول )

 

تاریخ مختصر افغانستان  

   

افغانستان گوشه اي از ايران بزرگ است که 150 سال پيش با توطئه استعمار انگليس و با وجود مقاومت هاي بسيارشاهان قاجار از ايران جدا شده . ولي همچنان با توجه به پيوند هاي زباني ، فرهنگي، ديني ، اقتصادي خود چشم به  ايران دارد . اين پيوند در طول تاريخ با توجه به توهم  زعامت قوم پشتون و با دخالت کشور هاي بيگانه و دور بودن افاغنه از مفاهيم روابط بين دولت ها با فراز و نشيب هاي زيادي همراه بوده که همواره ملت و دولت ايران با صبر وبسيار شيطنت هاي اين خاک جدا شده از ايران را تحمل کرده اند . امروزه نه مي توان انتظار بازگشت سرزمين افغانستان را به ايران داشت  و نه مي توان به بهانه هاي مختلف از مناسبات في مابين  و منافع ملي ايران در افغانستان گذشت . مسايلي مانند مواد مخدر ، سلفي گري ، حضور آمريکا و ناتو در افغانستان ، حضورميليوني افاغنه بصورت غير قانوني در ايران مواردي هستند که باعث گرديده اند امنيت و اقتصاد ايران و افغانستان در هم گره بخورد .

آنچه که امروزه در حرکت  سياسي افغانستان به چشم مي آيد تصويب قانون اساسي و خلع سلاح عمومي و انتخابات  رياست جمهوري و پارلماني جهت رسيدن به سمت برقراري ثبات و آرامش در کشور افغانستان است .در حال حاضر تامين امنيت داخلي برعهده ي ناتو و نيرو هاي ايساف مي باشد و در آينده اي نه چندان دورقراراست توسط ارتش نيمه حرفه اي دولت مرکزي صورت بگيرد . با توجه به بعد نظارتي پارلمان حرکت بسوي ايجاد يک کشوريک پارچه آغاز شده است ولي نکاتي مبهم در اين حرکت رو به رشد در برابر روابط داخلي افغان ها وبه طبع آن در روابط خارجي آنان با ايران مانند اختلافات مذهبي ، مواد مخدر، تضعيع حقوق زنان ،تابعيت هاي دوگانه و ازدواج هاي غير قانوني ، نا امني و ادعاهاي نا مربوط مرزي بيان شده توسط پان پشتون ها و... نمودي بارز دارد .

علي رغم کمک هاي بسيار ايران در طول بيش از 35 سال به مردم و رهبران افغانستان چه در زمان حکومت پادشاهي ايران و چه پس از آن در زمان جمهوري اسلامي متاسفانه عدم وجود سياستي مشخص در طول اين سال ها واتخاذ سياستي واکنشي که تا حد زيادي ناشي از عدم وجود کارشناساني متخصص و منحصر به اين حوزه بود ،باعث اتخاذ تصميمات متناقض و متضاد گرديده است.  اين امر باعث شد که سياسـت هاي ايران در کشور افغـانستـان که حوزه نفوذ  فرهنگي و با لطبع آن سياسي ايران مي باشد ، بصورتي آشکار با عدم موفقيت مواجه گردد و در اين ميان آنچه که مورد بحث است نا مشخص بودن ميزان هزينه ها وعدم موازنه هزينه ها با دست آوردها مي باشد و اصرار برهمان عملکرد انفعالي در افغانستان مي باشد .

خوشبختانه در چند سال اخير با وجود تداوم سياست هاي نا مشخص دولت ايران  در افغانستان بدليل تغييرات ناخواسته بوجود آمده و فرصت طلبي هاي کادر وزارت خارجه و سفارت ايران و همچنين ساير ايرانيان ( تجار وبخش فني ومهندسي ... ) وجهه مثبت  ايران در افغانستان امروز و عرصه هاي مختلف آن بيش از پيش روشن گرديده است و وزن و اعتبار ايران در عرصه هاي غير سياسي( بصورت مشخص در زمينه تجارت توسط بخش خصوصي و بخش فرهنگي ) افزوده گرديده است اما اين امر کافي بنظر نمي رسد چه مبحث اصلي در تمامي اين موارد حضور قوي دولت بعنوان حامي و نگهبان منافع ملي و در نتيجه منافع عمومي ايران در افغانستان مي باشد .

يکي ديگر از مواردي که در افغانستان امروز در تقابل با ايران است نبود مفهوم امنيتي برابر در سطوح مختلف در ايران و يا افغانستان است و در هر يک از اين دوکشور حتي در يک مورد مشخص مانند مواد مخدر چندين تعريف امنيتي وجود دارد . بعنوان مثال در افغانستان مسئول برخود با مواد مخدر مطابق با فيصله نامه بن دولت بريتانيا است و سياست انگلستان مبارزه آرام و بدون برخورد و در حقيقت مبارزه نرم مي باشد ، دولت افغانستان به دليل دست داشتن تعدادي از فرماندهان خود در اين امر ،  بصورت کلي تنها در سخن از مبارزه با مواد مخدر مي گويد . در ايران هر يک از مسوولان در نيروي انتظامي و يا ستاد مبارزه با مواد مخدر و يا وزارت کشور و وزارت اطلاعات يک روش جداگانه در برخورد با اين معضل در پيش گرفته اند . مورد گفته شده يکي از موارد بي نظمي در تعاريف موجود در سياست ها و تصورات في مابين است.

 

کرنولوژي افغانستان 

 

قبل از باز پس گيري افغانستان توسط کوروش در قرن ششم قبل از ميلاد ، ‌در افغانستان جنوبي  دولت مركزي وجود نداشت و قسمت شمالي آن جزئي از ايران باستان بود . در سالهاي 529-535 قبل از ميلاد، كورش به افغانستان جنوبي  و  حمله كردو تحت انقياد خود قرار داد.

اسكندر مقدوني در سالهاي 330-327 قبل از ميلاد با شکست امپراتوري ساساني افغانستان را تصرف نمود.

 اولين دولت خود مختار افغانها دولت كوشاني ها بود كه از 40 تا 220 ميلادي تشكيل گرديد.

باز پس گيري و الحاق مجدد افغانستان توسط امپراتوري ساساني ها از 230 تا 365 ميلادي

 ايجاد حکومت توسط اقوام بيابانگرد و وحشي يفتلي ها از سال 455 تا 565 ميلادي تا 644 ميلادي در افغانستان جنوبي

باز پس گيري و الحاق مجدد افغانستان توسط امپراتوري ساساني ها بار دوم از سال 644 تا سال

استيلاي اعراب و مبارزات و قيام هاي مردم افغانستان، آغاز از قرن هفتم تا قرن نهم ميلادي

حكومت صفاريان 900 ميلادي

حكومت سامانيان 999 ميلادي

حكومت غزنويان 1150 ميلادي

لشكركشي چنگيز 1221 ميلادي

پادشاهي تيمور لنگ 1405 ميلادي

صفوي ها 1722 ميلادي

جداشدن افغانستان جنوبي به دنبال کشته شدن نادر شاه  و تشكيل سلطنت احمدخان ابدالي يکي از سرداران نادرشاه افشار در قندهار 1772 ميلادي

احمدخان ابدالي 1747-1773 ميلادي

سلطنت تيمورشاه 1773-1793 ميلادي

حكومت زمان شاه 1793-1801 ميلادي

و در آغاز قرن 19 انگليس ها بر هند راه يافتند و در سال 1838-1839 ميلادي توانست توسط شجاع ابدالي معاهدات لاهور در قندهار را بر افغانستان تحميل نموده و لايات شرقي كشور را مجزا و قوامي نظامي خود را در مملكت مسلط و اداره كشور را تحت نظارت خود قرار دهد.

ورود سفير انگليس به كابل 1837 ميلادي

ورود نمايند روسيه به كابل 1837 ميلادي

تشكيل اولين دولت محمد زائي :

امير دوست محمدخان 1834-1839 ميلادي

تجاوز دولت انگليس و مبارزه مردم افغانستان بر ضدشان 1839-1842 ميلادي

قيام مردم كابل 20 نومبر 1841

جنگ اول افغان و انگليس 1842-1838 ميلادي و شکست افغان ها

قتل عام غافلگيرانه انگليسي ها پس از انعقاد قرارداد متارکه جنگ توسط افغان ها به طمع غارت اموال ( اين قشون شامل 6 هزار سرباز هندي و انگليسي و 12 هزار خدمه و زن و بچه بود که تمامي آنان توسط 25000 نفر از افغان ها طي 3 روز جنگ قتل عام شدند .) 1840

استقلال افغانستان از ايران  با کمک انگليس با شکست ايران در جنگ با انگلستان و جدا شدن هرات  ازايران  1858-1856

امير شير علي خان 1863-1878 ميلادي

آغاز نشر جريده شمس النهار 1873 ميلادي

 آغاز جنگ دوم افغان و انگليس 1878-1880 ميلادي و شکست سهمگين افغان ها

امضاي معاهده گندمك توسط محمد يعقوب خان بتاريخ 26 مي 1879 ميلادي كه براساس آن ولايات شرقي كشور جدا شده به هند بريتانوي تعلق گرفت. و اعلام رسمي تحتالحمايه قرار گرفتن افغانستان توسط انگلستان  در امور خارجي

تصرف کابل توسط نيروهاي انگليسي 1879 ميلادي

جنگ ميوند 1880 ميلادي

تعرض روسيه به منطقه پنجده 1880 ميلادي

شورش غلجائي ها 1888-1886 ميلادي

امضاي معاهده ديورند 12 نومبر0 189

شورش هزاره جات 1894-1891 ميلادي

الحاق نورستان در سال 1896 ميلادي، اين منطقه قبلا بنام كافرستان ياد مي شد.

امير حبيب الله خان 1901-1919 ميلادي

انتشار سراج الاخبار 1902 ميلادي

تاسيس مكتب حبيبيه در كابل سال 1903 ميلادي

قيام مردم پكتيا سال 1912 ميلادي

قيام مردم قندهار سال 1912 ميلادي

كشته شدن امير حبيب الله در كله گوش 21 فبروي 1919 ميلادي

شاه امان الله فوريه 1919 الي جنوري 1929 ميلادي

اعطاي  استقلال افغانستان توسط افغانستان 8 آگوست 1919 و امضا قرارداد را ولپندي

امضاي معاهده دوستي بين افغانستان و شوروي 28 فوريه 1921 ميلادي

اغتشاش مردم پكتيا 1924 ميلادي

برگزاري لويه جرگه و تصويب قانون اساسي 1928 ميلادي

قيام حبيب الله كلكاني دسامبر و جنوري 1929

 حکومت حبيب الله كلكاني ( بچه سقا ) جنوري 1929 تا اكتبر 1929

حكومت محمدنادر شاه 16 اكتبر 1929 تا 8 نوامبر 1933 ميلادي

اعلان پادشاهي نادر شاه 8 نوامبر 1933

امضاي معاهده دوستي با امريكا 1936

عضويت در سازمان ملل 1947

امضاي معاهده دوستي با هند 1950

تاسيس  جرايد آزاد 1951

استعفاي شاه محمودخان از سمت صدارت 1953

تعيين سردار محمد داود به سمت صدر اعظم 1953

مسافرت ريچارد نيكسن معاون رييس جمهور امريكا به كابل 1954

مسافرت بلگانين و خروشف به كابل 1959

صدارت دكتر محمد يوسف 1963

تجديد مناسبات با پاكستان 1963

تصويب قانون اساسي جديد 1964

مسافرت ظاهر شاه به فرانسه 1965

آغاز انتخابات شورا ي ملي  1965

صدارت محمد هاشم ميوندوال 1965

صدارات نو احمد اعتمادي 1967

صدارت دكتر عبدالظاهر 1971

صدارت محمد موسي شفيق

مسافرت پودگرني به كابل

سقوط سلطنت و تشكيل دولت جمهوري جولاي 1973

انتشار قانون اساسي جمهوري

انتخاب محمد داود در مقام رياست جمهوري از طرف لويه جرگه 1975

كودتاي افسران مربوط به حزب ديموكراتيك خلق 27 آوريل 1978

انتخاب نور محمد تره كي به سمت رهبر جديد دولت 1978

انتخاب حفيظ الله امين به سمت صدر اعظم 1979

بركناري تره كي و احراز مقامش توسط حفيظ الله امين 16 سپتامبر 1979

اعلام خبر مرگ نور محمد تره كي 10 اكتبر 1979

لشكركشي اتحاد شوروي 27 دسامبر 1979

سخنراني ببرك كارمل در سمت رئيس شوراي انقلابي 27 دسامبر 1979

افتتاح پل «دوستي» پل حيرتان در بالاي درياي آمو 1982

امضاي آتش بس بين احمدشاه مسعود و شوروي ها 1983

دريافت موشك هاي ستينگر امريكا به مجاهدين 1986

«استعفاي» ببرك كارمل و انتخاب نجيب الله در مقام رهبري حزب حاكم 4 مي 1986

انتخاب حاجي محمد سمكني ، شخصيت غير حزبي به سمت رئيس شوراي انقلابي 20 نوامبر 1986

اعلام مشي مصالحه ملي 1987

اعلام طرح خروج نيروهاي شوروي توسط گورباچف 1988

تعيين حسن شرق به سمت صدر اعظم 1988

امضاي موافقت نامه ژنو كه به موجب آن راه خروج نيروهاي شوروي ميسر شد 1988

كودتاي شهنواز تني، وزير دفاع عليه نجيب الله 1990

تعيين فضل الحق خالقيار به مقام صدارت 1990

ديدار هيات مجاهدين از مسكو 1991

قيام افسران شهر حيرتان 1992

اتحاد دوستم با احمدشاه مسعود 8 اپريل 1992

سقوط كابل توسط مجاهدين و ورود صبغت الله مجددي به كابل 28 اپريل 1992

انتخاب برهان الين رباني به مقام رياست دولت 30 دسامبر 1992

تعيين گلبدين حكمت يار به سمت صدر اعظم 1993

آغاز جنگ هاي داخلي ميان احزاب با دولت استاد رباني 1994

ظهور گروه طالبان در قندهار 12 اكتبر 1994

كشته شدن علي مزاري رهبر حزب وحدت 8 مارچ 1995

تعيين ملاعمر به سمت اميرالمومنين و اعلام جهاد بر ضد رباني 4 اپريل 1996

سقوط كابل بدست طالبان 27 سپتامبر 1996

کشته شدن دکتر نجيب در مقر سازمان ملل توسط افسران پاکستاني و ژنرال پشتون شهنواز تني وزير دفاع دولت کمونيست دکتر نجيب 27 سپتامبر 1996

تصرف بيش از 90 % خاک افغانستان توسط طالبان فوريه 2001

سفر احمد شاه مسعود با اروپا جهت سخن راني در پارلمان اروپايي و هشدار در مورد شروع حرکات بين المللي تروريستي در دنيا توسط گروه القاعده و طالبان 2001

8 سپتامبر 2001 طي يک حمله انتهاري برنامه ريزي شده توسط القاعده احمد شاه مسعود ترور ميگردد.

انتخاب مارشال فهيم بسمت فرمانده کل نيروهاي دولت افغانستان ( ائتلاف شمال ) 11 سپتامبر 2001

8 اكتبر 2001 ساعت 9 شب،نيروهاي بين المللي ائتلاف بر 30 هدف نظامي طالبان در سر تا سر كشور حمله كرد.

در پي حملات شديد شبانه روزي امريكا، به تاريخ 13 نومبر كابل سقوط كرده، نيروهاي ائتلاف شمال با حمايت امريكا داخل شهر كابل شدند.

مطابق موافقتنامه بن حامد كرزي به تاريخ 22 دسامبر 2001 زمام امور اداره موقت را در دست گرفت.

تشكيل لويي جرگه قانون اساسي و تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان

تشكيل لويه جرگه و تائيد رياست موقت دولت انتقالي ارزي 2002

ثبت نام براي انتخابات از مردم 10/2003

ثبت نام داوطلبان رياست جمهوري 4/2004

برگزاري انتخابات رياست جمهوري 9/2004

اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري 11/2004( رئيس جمهور منتخب حامد کرزي)

ثبت نام براي انتخابات پارلماني و مجالس ايالتي 4/2005 الي 6/2005

برگزاري انتخابات پارلمان  و مجالس ايالتي 18 سپتامبر 2005

بازگشت  ژنرال پشتون  شهنواز تني  وزير دفاع کمونيست دکتر نجيب به کابل و اعلام تشکيل حزب «جنبش ملي صلح»  نوامبر 2005

اعلام نتايج اتنخابات پارلمان و مجالس ايالتي  و پيروزي طرفداران مجاهدين در انتخابات  دسامبر 2005

حضور 2نماينده از گروه طالبان در پارلمان وبه همراه 2نفر از کمونيست ها و کشته شدن نماينده مردم لغمان در پارلمان ( آمران قتل منصوب به گروه ژنرال دوستم مي باشند . )

تشکيل پارلمان و مجلس سنا اوريل  2006

اختلاف ميان مجاهدين بر سر رياست پارلمان ( ايجاد اختلاف ميان استاد سياف و يونس قانوني و استاد محقق،  کناره گيري پروفيسور رباني از کانديداتوري رياست پارلمان ) آوريل 2006

انتخاب يونس قانوني به  رياست پارلمان و شکست استاد سياف  آوريل 2006

انتخاب صبغت الله مجددي به رياست مجلس سنا آوريل 2006

اعلام اعضاي جديد کابينه ( 25 نفر ) به پارلمان جهت کسب راي اعتماد و حذف بيشتر مجاهدين و غير پشتون ها از کابينه ( 70% اعضاي کابينه پشتون هستند ) آوريل 2006

راي اعتماد پارلمان به 20 نفر از 25 نفر اعضاي کابينه  و آغاز به کار کابينه جديد

درگيري در پارلمان به دنبال سخنان ملالي جويا در مورد پيگيري مجرمان جنگي و حضور آنان در پارلمان و سوء استفاده از نام مجاهد توسط تفنگ سالاران  آوريل 2006

 

Clicky