زندگی نامه احمد شاه مسعود - فرار و پیروزی ، آغاز جنگ با ارتش سرخ شوروی - قسمت 5
س: در جنگ هاي پي در پي و چهل روزه ي تابستان 1358-1979 ميلادي چند ولسوالي را آزاد ساختيد و چند نفر تلفات داشتيد؟
ج: ما تا هنوز كاملاً براي نبرد با نيروهاي دولتي آمادگي نداشتيم، در حال سازماندهي مجاهدين بوديم كه جنگ از طرف كمونست ها در دشت ريوت بر ضد ما آغاز گشت.
جوزاي 1358-1979 بود، علاقه دار آنجا فيض محمد شور، با نيروهايش به قريه دشت ريوت كه مجاهدين در آنجا بودند، يورش آورده و درگيري اي شروع شد، زدوخورد شديدي در گرفت، اين اولين نبرد ما بود، بعد از كشته شدن علاقه دار، جنگ به پايان رسيد. در اين جنگ چند سرباز هم كشته شدند، از مجاهدين يك نفر تلفات داديم، به نام كريم الله. در اينجا بود كه مردم با مجاهدين همراه و همگام شدند. ما با كمك مردم خشمگين، توانستيم كل پنجشير را آزاد سازيم.
تلفات نيروهاي مجاهدين در جنگ هاي چهل روزه چشمگير نبود. بعد از پنجشير، بولغين تا سالنگ را آزاد ساختيم و در خزان همان سال در تپه ي سرخ شكست سختي خورديم، تلفات زيادي را متحمل شديم، چون از يك طرف سلاح هاي ما اندك و غيره قابل مقايسه با سلاح هاي نيروهاي مسلح تركي بود. از طرفي ديگر، من در تپه ي سرخ از ناحيه ي پا زخمي شدم. بازهم نيروهاي دولتي درپي دستگيري ام بودند. من از طريق كوه با كاكا تاج الدين به دره ي پنجشير آمديم.
س: آيا پهلوان احمدجان هم در نبردهاي چريكي شركت فعال داشت؟
ج: نه، پهلوان احمد جان به عنوان يك پهلوان در بين مردم محبوبيت داشت، او با داكتر نجيب و كارمل رفيق بود و مي خواست در داخل دره ي پنجشير پايگاه داشته باشد.
س: در كوه سرخ شكست خورديد، زخمي شديد، آيا نا اميد نشديد؟
ج: اوايل خزان بود، جنگ دوام پيدا كرد، ما از پنجشير بيرون آمديم، يك قطعه ي كوماندوي، تحت فرماندهي يك افسر به نام سرورخان به جبل السراج و به كوه سرخ رسيدند. من بايست با بيست تا بيست و پنج نفري كه همراه داشتم، تعرض كرديم، ضربه اي به آنها زده و به كوه سالنگ رفتيم و بعد آمديم شتل و به در بند به نيروهاي دولتي مستقر در آنجا حمله كرديم. به من گفتند، قومندان امين و ابراهيم با خلقي ها سازش كرده و مي خواهند تسليم نيروهاي دولتي شوند. جريان را جويا شدم كه حقيقتاً قصد تسليم شدن دارند، ظاهراً موضع درست مي كنند.
ما در كوه سرخ بوديم، امان و زمردبيگ پايين رفتند. امان شينده بود كه سربازي گفته: آمدند، امان هم رگبار نموده بود، زمردبيگ اسير و اعدام شد، ما به نقاط كوه حاكم بوديم و شاهد آن صحنه. بمب هاي دستي را آماده كرديم و با يك اشاره، بمب ها را به طرف موضع سربازان دولتي انداختيم، پنجاه نفر از سربازان شان كشته شدند. يكي از مجاهدين من نيز شهيد شد، ما پنجاه ميل كلاشينكوف به غنيمت گرفتيم، ما در مواضع خود بوديم، بازهم نبرد ادامه داشت كه من در همان جا زخمي شدم.
س: مي گويند، بعد از شكست تپه ي سرخ اولين جلسه را در دشت ريوت درخانه ي حاجي متين برگزار كرديد، چند نفر بوديد؟
ج: بعد از شكست در كوه سرخ به پريان رفتيم. در آنجا آموزش جنگ هاي چريكي را شروع كرديم. باز در پشغور جنگيديم و شكست خورديم، مجاهدين نورستان به كمك ما شتافتند ولي كاري از پيش نبردند و برگشتند. قومندان ذبيح الله نيز از مزارشريف به پنجشير آمد تا مجاهدين را ياري دهد.
ما دوباره در دشت ريوت در خانه ي حاجي متين دورهم جمع شديم، پانزده نفر بوديم، قسم يا كرديم و به پريان رفته و تعليمات چريكي را ادامه داديم.
س: خزان سال 1358-1979 ميلادي به پريان يعني به تل آب رفتيد، منظورتان از سفر به اين نقطه ي دور افتاده چه بود؟
ج: پس از شكست هاي پي در پي، جنگ هاي چهل روزه، به كوتل رفتيم. در غارها و سوف ها زندگي مي كرديم. ولي تعليمات نظامي ادامه داشت. مصطفي، مجاهدين را آموزش مي داد. بعداً مصطفي، در حين ساختن بمب دستي در تل شهيد شد. مولوي صاحب داد مي گفت: «اين جهاد پيروز مي گردد.»
س: آيا گاهي ترس هم به سراغ شما مي آمد؟
ج: طبعا.ً
س: شما به چه انگيزه مي جنگيديد؟ چه آرماني در سر داشتيد؟
ج: من به خاطر اسلام، اين دين انسان ساز، به خاطر صلح و آزادي، به خاطر رهايي انسان از چنگال استعمار - به هر شكلي كه باشد- جنگيدم و مي جنگم.
س: در اواخر سال 1358، يعني برابر به تجاوز ارتش سرخ به خاك و طن، هيئتي از كابل به سر پرستي قاضي جدير جهت مذاكره به پنجشير آمده بود، ما حصل آن ديدار چه بود؟
ج: شوروي ها به داخل كشور آمده بودند. پهلوان احمدجان نزد نجيب رفته بود؛ رفتن او نوعي بهانه و ترفند بود، چون همين كه احمدجان از نزد نجيب با سلاح و مهمات برگشت، قرارگاهي برپاكرد. ما او را دستگير و زنداني ساختيم، او بايد عادلانه محاكمه مي شد. ولي هيئت مذكور - قاضي جدير و دگروال عبدالرزاق- تأكيد داشتند كه بايد احمدجان خيلي زود آزاد گردد. و همچنين به من گفتند: «بايد تسليم شوي.» من گفتم در باره ي احمدجان بايد با مردم مشورت كنم، سه هفته به من وقت بدهيد تا با مردم سه ولسوالي مشورت و ديدار داشته باشم.
نجيب طي نامه اي به من اخطار داده بود، من نامه ي نجيب را به مردم نشان دادم. مردم اظهار آمادگي كردند. نجيب مي خواست مرا فريب دهد. چون متوجه شديم كه پشت سر هيئت نيروهاي شان را به منطقه گسيل داشتند. هيئت دوباره آمد و بي نتيجه رفت. گفته مي شد كه جدير در برگشت با نجيب مشاجره كرده و به دستور نجيب جدير را به قتل رساندند.
س: از اولين حمله ي كاروان نظامي شوروي به دره ي پنجشير به تاريخ 19 حمل 1359 برابر به 8 اپريل 1980 چيزي به خاطر داريد؟ اين عمليات چگونه بود؟
ج: گفتم كه نجيب موضوع پهلوان احمدجان را بهانه قرارداد، احمدجان در شابه بود، من هم در شابه بودم. حمل 1358-1980 ميلادي در پارنده جنگ بود. من آمدم به جنگلك. ديدم هليكوپتري آنجاست و يك موترهم در آتش مي سوخت. گفتند عظيم موترهاي شوروي ها را به آتش كشيده است.
داكتر عبدالحي و بيرنگ در كوه بودند، آنها را با خود بردم. در پارنده نجم الدين با قواي روسي خوب جنگيده بود. در پريان و در تل جنگ شديدي بين قواي روسي و مجاهدين صورت گرفته بود- مجاهدين در نقاط حاكم كوه مستقر بودند- در منطقه شيوه محمد ابراهيم و گروهش مي جنگيديد، در رخه و دره پارنده، جنگ با نيروهاي روسي به اوج خود رسيده بود. و در شابه قومندان گدامحمد به آخر كاروان نظامي قواي شوروي حمله كرد. شوروي ها شكست را پذيرفتند. پل استحكامات آنها به جاي ماند، نيروهاي شوروي فقط توانستند اجساد كشته شدگان را برجاي نگذارند. در اين عمليات صد ميل كله كوف از دشمن به غنيمت گرفته شد.
تاكتيك ما در اين تهاجم وسيع و جنگ نابرابر، اين بود كه به تمام نيروهاي چريكي دستور دادم در قرارگاه هاي كوهي خود بمانند، و به نيروهاي شوروي اجازه دهند تا بالاي پنجشير يعني تا پريان و خاواك بروند و همين طور هم شد. گرچه جمعاً تعداد مجاهدين ما به صد نفر مي رسيد. ولي مردم انگيزه داشتند، مجاهدين جامه ي شهادت پوشيده بودند و پيروز شديم.
س: جريان آتش بس در سال 1383-1983 ميلادي از طرف چه كساني و به وسيله ي چه كسي به شما ابلاغ شد، از طرف سپاه چهلم چه كسي بود و سر انجام در چه منطقه اي توافق اين آتش بس به امضا رسيد؟
ج: شوروي ها در سال 1361-1982 ميلادي دو حمله ي وسيع را در پنجشير طراحي و اجرا كردند.
حمله ي اولي را كه پشت سر گذاشتم. نامه اي از ببرك كارمل به من رسيد كه طي آن به من التيماتوم داده بود. اهميتي به آن ندادم و نماينده اش رفت و حمله ي دوم شروع شد، خيلي شديد بود. نيروهاي دشمن بين چهارصد تا پنجصد نفر در خارو كشته دادند، و چهار صد نفر هم اسير گرفتيم.
جنرال شهنواز تني در اين جنگ شركت داشت و فرار كرد. در همين سال نيروهاي دولتي و شوروي ها در اعنابه و پشغور قرارگاه نظامي درست كردند؛ چرا كه عبور و مرور قطار هاي حمل و نقل شان در اين مناطق در خطر بود. و اين قرارگاه ها از پايگاه هاي مهم شوروي محسوب مي شد.
نزديك زمستان بود. ما از نيروهاي فدايي استفاده كرديم، چهل نفر فدايي با محمد پناه از آب رخه به داخل گارنيزيون رفتند. تانك هاي مستقر در آنجا را منهدم كردند و ضربات سختي به نيروهاي ارتش سرخ وارد كردند.
به اعنابه رفتم، يك عمليات را طراحي كرديم، يك عمليات انتحاري [شهادت طلبانه]، در اين عمليات مجاهدين بايد وارد خيمه هاي شوروي ها مي شدند، اطراف چادرها مين گذاري نشده بود، عمليات اجرا شد. در اين حمله ي انتحاري1 يك نفر شهيد داديم.
در اين زمان جمعه خان از حزب اسلامي در اندراب راه بندان ايجاد كرده بود، راه تداركاتي را بسته بودند، در پنجشير قحطي آمده بود، شوروي ها پي درپي حمله مي كردند. بازهم مردم و مجاهدين فشارها را هم از جانب مجاهدين - حزب اسلامي- و هم از طرف رژيم كمونيستي و ارتش سرخ تحمل كردند.
زمستان بود، من در نوليچ بودم. گفتند ولسوال داوود آمده و حامل پيامي است. او را آوردند پيش من. پاكتي از طرف سپاه چهلم (يكي از لشكرهاي مهم ارتش سرخ) همراه داشت، در آن نامه پيشنهاد آتش بس شده بود. من فكر كردم؛ در آن شرايط بايد جلو تلفات گرفته شود. بايد مجاهدين پايگاه هاي خود را در دره هاي پنجشير (بيست و دو دره ي استراتژيك) مستحكم مي كردند. در مورد پيشنهاد آتش بس، من بايد با علماء مشورت مي كردم، كه اين كار را هم كردم. مولوي ها فتوي دادند و از آنها خط گرفتم و بعد براي مذاكره با نمايندگان سپاه چهلم، اعلام آمادگي كردم. در طي مذاكره با نمايندگان سپاه چهلم، آنها شرايط ما را پذيرفتند و ما نيز از آنها را، كه نبايد بر روي كاروان هاي شان در مسير سالنگ جنوبي آتش بگشاييم. در كل، ما از اين آتش بس سود بيشتري برديم كه بعداً نمايندگان سپاه چهلم به آن امر اعتراف كردند.
در همين شرايط به وجود آمده، ما توانستيم جمعه خان را در آن زمستان، در اندراب خلع سلاح كنيم كه جمعه خان نزد شوروي ها رفته بود.
دور دوم مذاكرات ما با شوروي - در زمان چرنينكو- صورت گرفت. در حالي كه ما با خبر شديم که نمايندگان سپاه چهلم، كه با ما بر سر آتش بس مذاكره كرده بودند، توسط مقامات قواي شوروي زنداني شده بودند و به آنها گفته شده بود كه با دشمن سازش كرديد ولي در دور دوم مذاكرات به توافق نرسيديم و جنگ ها از نو شروع شد.