زندگی نامه احمد شاه مسعود - نبرد با شوروی - قسمت 6
س: گفته مي شود، چندين بار به جان شما سوء قصد شده، از آن جمله به وسيله شخصي به نام كامران، آيا وي از طرف نجيب الله مأمور سوء قصد به جان شما شده بود؟
ج: کامران از طرف داکتر نجيب رييس خاد رژيم کمونيستي مأموريت داشت تا مرا از بين ببرد. ولي خودش آمد و خود را معرفي کرد، اعتراف نمود و گفت: «اين همان تفنگچه اي است که من بايد کار محول شده ام را در مورد شما عملي مي کردم.» کامران را رها کردم و حالا در خارج از وطن - در آلمان- زندگي مي کند. پس از آن چندين توطئه ي ديگر کشف شد.
س: در جنگ، اطلاعات حرف اول را مي زند. شما چطور و از چه کانالي، از حملات گسترده ي قواي شوروي با خبر مي شديد؟
ج: ما با رياست کشف وزارت دفاع رژيم کمونيستي ارتباط داشتيم. يکي از آن افراد به نام ميرتاج الدين با ما در تماس بود. جنرال خليل رييس کشف نيز در همين ارتباط توسط دولت دستگير و تير باران شد. جنرال هاي شوروي هم با ما در تماس بودند که از نام بردن آنان امتناع مي ورزم. به خصوص جنرال هاي اوکراين.
س: بعد از ختم دوره ي يک ساله ي آتش بس، اولين عمليات عليه نيروهاي مجاهدين در پنجشير در کدام سال اتفاق افتاد؟
ج: در تاريخ دوم ثور 1363 برابر به 22 اپريل 1984 جنگ شروع شد. در اين سال نشانه هايي از بازگشت به يک برداشت کاملاً نظامي ديده مي شد. اما، اين بار با ارتشي جنگنده تر، تجهيزات پيشرفته تر وتصميم قاطع و بي سابقه براي نابود سازي کامل مجاهدين آماده شده بودند. شوروي در اين عمليات 21 اپريل 1984 خود شان جنگ را در پنجشير تشديد کردند. راه هاي مواصلاتي ما را قطع کردند.
س: در کدام نبرد بيشترين تلفات را مردم و مجاهدين در پنجشير از طرف نيروهاي مقابل، متقبل شدند؟
ج: از سال 1358-1979 ميلادي که با کمونيست ها درگير شديم تا سال 1361-1982 پنج صد نفر شهيد داشتيم، در سال 1363-1984 ميلادي فقط چهار نفر شهيد نظامي داشتيم.
س: جنرال گروموف و جنرال وارينکوف، عمليات هاي نظامي را از کجا رهبري مي کردند. کدام شان با شما در ارتباط بودند؟
ج: مرکز عمليات و تصميم گيري شان در دارالامان بود. در مواقع اضطراري توسط نماينده ها و طرفداران داخلي شان خاد با ما تماس مي گرفتند.
س: در سال 1361-1982 ميلادي شوروي ها در ملسپه صبح زودتر نيرو پياده کردند و شما در سرک بازارک بوديد، چگونه نجات پيدا کرديد؟
ج: تا جايي که يادم است، صبح زودي، در سال 1361-1982 ميلادي، من مثل هميشه از خانه بيرون آمدم، شوروي ها فکر مي کردند من در بازارک هستم، بر اين تصور آنها نيروهاي زيادي را توسط هليکوپتر در بازارک پياده کردند، مجاهدين آنجا نبرد را شروع کردند، در روز بسم الله خان همراهم بود. نيروهاي شوروي نه تنها نتوانستند مرا دستگير کنند. بلکه تلفات زياد را هم متحمل شدند.
س: در سال 1364-1985 ميلادي، شوروي ها بار ديگر در ملک خيل کوماندو پياده کردند، آيا هدف شان دستگيري شما بوده و شما هم آنجا بوده ايد؟
ج: من همانجا بودم، تصادفاً صبح زود بر آمدم. قواي شوروي زماني در ملک خيل کوماندو پياده کرد بودند که من به عبدالله خيل رسيدم، در آن زمان نيز هدف شان دستگيري من بود.
س: شوراي نظار به چه منظوري و در چه سالي تشکيل شد؟
ج: شوراي نظار در سال 1362-1983ميلادي، به منظور بسيج و تنظيم مجاهدين به وجود آمد. هدف ما از تشکيل شوراي نظار اين بود که نظام جديدي را بايد به وجود مي آورديم، تا سوق، اداره و جهت دادن به آرمان هاي ما را در نظر داشته باشند.
س: مي گويند شما در طي آتش بس، به جز پنجشير، پنج پنجشير ديگر نيز ساخته ايد، مي شود آن ها را نام ببريد؟
ج: در اندراب، خوست و فرنگ، اشکمش، نهرين و کشم پايگاه هاي منظم داشتيم که خارج از دره ي پنجشير قرارداشتند.
س: مي شود عمليات خيلاب و به خصوص عمليات کوماندويي انجيرستان را به روشني بيان کنيد؟
ج: نجيب تازه به قدرت رسيده بود، هيئتي را نزد من فرستاد، من روي همه ي پيشنهادها و حرف هايش خط بطلان کشيده و به آن جواب منفي دادم. اواخر سال 1365-1986 ميلادي چند روز به عيد مانده بود- عيد فطر- من در تخار بودم که گشت کشاف ها (طيارات شناسايي) شروع شد. يک تعداد از مجاهدين به رخصتي ( مرخصي )رفته بودند، تعداد شصت هفتاد نفر مسلح بيشتر نداشتيم. که در دره ي "انجيرستان" بمباران شديدي شروع شد. از بمباران هاي مکرر متوجه شدم که اين بمباران حمله ي وسيعي را در پي خواهد داشت. گرچه دره ي"خيلاب" وسيع است و تانک ها نميتوانستند به آن دره تعرض کنند- مي توانستيم به دره هاي مجاور برويم- ولي مانديم.
به مجاهدين گفتم که در تپه هاي مجاور پشت سنگ هاي عظيم، موضع بگيرند، همانطور که فکر مي کردم، حمله ي وسيع دشمن شروع شد، تعداد زيادي هلي کوپتر پس از پايان بمباران، آسمان آنجا را پوشاند، موقع پياده کردن کوماندوها بود. در همين موقع که هلي کوپترها روي تپه ها داشتند نيروهاي شان را ديسانت مي کردند، مجاهدين روي تپه ها در کمين بودند، در ابتدا سه هلي کوپتر را زدند، نيروهاي پياده شده ي شوروي، زير آتش مسلسل هاي مجاهدين کشته مي شدند. در آن تپه ها "سيد يحيي"، "محمد غوث" (که بعد ها شهيد شد)، "مسلم" و ديگر مجاهدين مستقر شده بودند.
در يکي از هلي کوپترهاي منهدم شده، جسد بازمانده ي يکي از جنرال هاي شوروي بود. اسناد و نقشه هاي اين عمليات به دست ما افتاد، ما از نقشه ي عمليات دشمن آگاه شديم. چون بيش از صد و پنجاه نفر کشته شدند، نقشه خود را تغيير دادند.
ما مي خواستيم "خيلاب" را پايگاه درست کنيم. قرارگاه "پشغور" را گرفته بوديم، ديديم جنگ در پنجشير متوقف شده، شب رفتيم به پريان، از مردم خدا حافظي کردم و گفتم که به پاکستان مي رويم، هدف ما از اين کار، دادن اطلاعات غلط به مامورهاي خبر رساني بود تا خبر را به شورويها برسانند."احمد ولي" نيز نامه اي را به ماموري (مامور دو جانبه) داده بود که متن آن چنين بود: «ما انبارهاي سلاحي را که داشتيم، تمام سلاح ها را جابجا کرديم و صندوق هاي آن را آتش زديم.»
شب سردي بود، آتش روشن کرديم، بچه ها به دور آتش نشسته بودند، از افراد "سيد ابراهيم" هفت نفر شهيد شده بودند. چون طياره هاي دشمن آتش را ديدند، به "نمک آب" رفتيم و در آن جا نيز با نيروهاي ارتش سرخ درگير شديم.
س: از اجلاس بزرگ قوماندان ها- قوماندان هاي سراسر کشور- در "شاه سليم" بفرماييد که به چه منظوري بود؟
ج: اين اجلاس بزرگ قومانان ها که در برج ميزان سال 1369-1990ميلادي در "شاه سليم" تشکيل شد،
بدين منظور بود که استراتژي ما در آن شرايط ايجاب مي کرد که قبل از سقوط کابل- پس از خروج نيروهاي شوروي- قوماندان ها دور هم جمع شوند، يک استراتژي واحدي اتخاذ کرده و براي سقوط رژيم "نجيب"، عمليات هاي هماهنگ، براي گسترش جنگ ها در اطراف شهر هاي بزرگ، انجام شود. با اين هدف، کسي را وظيفه دادم تا قوماندان "عبدالحق" را ببيند و همچنين با ديگر قوماندان ها تماس برقرار شد.
همه ي قوماندان ها از اين پروسه استقبال کردند که بايد شورايي برقرار گردد. پاکستاني ها(آي.اس.آي) از تشکيل اين اجلاس و اهداف و استراتژي آن واهمه داشتند، با قوماندان ها تماس برقرار ساختند، رييس I.S.I (اطلاعات و امنيت) پاکستان هم آمد. او مي خواست طرح هاي خود را به ما بقبولاند، طرح حکمتيار نيز با پاکستاني ها هماهنگ بود، با I.S.I به نتيجه اي نرسيديم. ولي قوماندان ها در اين اجلاس بزرگ به توافقي رسيدند، فيصله بر اين شد که "عبدالحق" رييس باشد، من گفتم "مولوي حقاني" باشد. گفتند بايد برويم "اسلام آباد"، رفتيم اسلام آباد نزد "اسلم بيگ" (جا نشين وزير دفاع پاکستان)
در اين اجلاس طرح ما اين بود که طي عمليات هاي هماهنگ از ولسوالي ها (فرمانداري ها) به سوي شهر ها، حرکت کنيم. در صورت تسخير شهر ها، براي پيشگيري از "انارشي" در شهر ها و اداره ها، اردوي منظمي را تشکيل دهيم و همچنين تشکيل واحد هاي اداري و مديريت، از اهداف برجسته ي ديگر اين اجلاس بود.
در نتيجه، پس از آن اجلاس، در سال 1370-1991ميلادي، حقاني و عبدالحق، خوست را فتح کردند. در تابستان 1370-1991ميلادي مجاهدين خطه ي شمال، در يک عمليات گسترده شهر خواجه غار را فتح کردند.